تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
( 1 ) على ع بلشكريان خود فرمود اكنون از تشنگى نجات يافتيد بار سفر به‌بنديد و آماده پيكار شويد آنگاه خود حضرت امير ع نزديك آن سنگ آمده بدست خود آن را در محل اولش گذارده دستور داد اثر آن را با خاك محو سازند . راهب در تمام اين مدت متوجه به كارهاى على ع و لشكريان او بود و چون ماجراى سيرابى و نابودى اثر چشمه بپايان رسيد صدا زد اى مردم مرا از اين دير فرود آوريد لشكر بهر حيله‌اى كه بود نامبرده را پائين آوردند در برابر امير المؤمنين على ع ايستاده عرضكرد شما پيغمبر مرسل هستى ؟ فرمود نه پرسيد ( پس تو كه هستى ) فرمود من وصى رسول خدا ، محمد بن عبد اللَّه خاتم پيمبران . راهب عرضكرد دست مباركت را عنايت فرما تا عرض اسلام نمايم . على ع دست گشود فرمود شهادت به وحدانيت خدا و نبوت رسول او بده او گفت گواهى مىدهم خدائى جز خداى يكتاى بىهمتا نيست و شهادت مىدهم محمد بنده و رسول اوست و گواهم كه تو وصى رسول خدا و شايسته‌ترين مردم بامور مربوط به آن جنابى . على ع شرائط اسلام را به او گفت و از او پرسيد چرا مسلمان شدى ؟ با آنكه ساليان درازى در اين دير سكونت گرفته و بر خلاف آئين الهى رفتار كردى ؟ راهب عرضكرد سبب اسلام من آن بود كه اين دير را از آن جهت بنا كرده‌اند تا به زيارت كسى كه اين سنگ را از جا بكند و چشمه را از زير آن نمايان سازد مشرف شوند پارسايان پيش از من به همين آرزو در اين سكونت يافته ليكن هيچ يك ادراك چنين سعادتى را ننمودند و من از پس همه آنها به اين سعادت و نيكبختى رسيدم و خدا اين نعمت را به من ارزانى داشت . ( 2 ) ما در يكى از كتب خود ديده و از علماء خود شنيده‌ايم كه در اين ناحيه چشمه‌ايست و بر فراز آن