به او گفت رسول خدا ص هنگامى كه با حال بيمارى خواست از خانه به مسجد برود بر دو نفر از خاندان خود كه يكى فضل بن عباس بود تكيه كرده بود .
او كه خدا نفرين پيمبر ص را بر او روا سازد از شخصى ديگر نام نبرد .
عكرمه گويد هنگامى كه اين قصه را از قول عايشه خانم براى عبد اللَّه عباس نقل كردم گفت آيا آن مرد ديگر را مىشناسى ؟ گفتم نه ! عائشه از او نام نبرد گفت آن مرد على بن ابى طالب بود و عائشه با آنكه ميتوانست از وى به نيكى ياد كند ليكن كينه ديرين او را بر اين داشت كه از وى نام نبرد .
و حاكمان ستمگر هر گاه مىفهميدند كسى از على ع به نيكى ياد مىكند او را با تازيانه مى - زدند و بلكه براى عبرت ديگران سر او را جدا مىكردند و مردم را به بيزارى از او وادار مىنمودند و بالاخره عادت بر اينست كه شخصى بدين پايه دشمن داشته باشد نبايستى از او نيكى باقى بماند تا چه رسد كه فضائل و مناقب او زبانزد خاص و عام بوده و دليل بر حجيت او اقامه شود و چنانچه نوشتيم مناقب او همه جا منتشر شده و خاصه و عامه و دوست و دشمن از آنها نام مىبرند و از اينجا معلوم مىشود كه رويه على ع بطور عادى نبوده و معجزهء باهرهايست .
فصل - 59 خاندان على ع چه ديدند
( 1 ) و از جمله معجزات آنست كه خاندان هيچ يك از افراد باندازهء خاندان او ستم نديده و فرزندان هيچ يك از پيمبران و امامان و پادشاهان و بد و نيك عالم باندازهء فرزندان او گرفتار خوف و ترس نگرديدند و افراد هيچ يك از نامبردگان مانند يادگارهاى او بدست قتل و دورى از شهر و ديار و ترس