تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
ميكرده و بد ميگفتند و همان وقت احساس ميكردم كه گويا بازوى آن حضرت را گرفته و از رفعت بجانب آسمانها بالا مىبرند و نيز از آنان مىشنيدم كه پيشينيان خود را در منابر ميستايند و چنان مىپنداشتم كه گويا از مردارى توصيف مىكنند . ( 1 ) وليد بن عبد الملك بفرزندان خود ميگفت يادگارهاى من ! تا ميتوانيد دست از دين برنداريد زيرا بنائى را كه دين پايه‌گذارى نمايد دنيا نميتواند آن را منهدم و ويران بسازد و برعكس بنائى كه به دست دنيا بنيان شود دين آن را ويران ميسازد . بسيارى از اوقات از ياران و كسان خود مىشنيدم كه از على ع نكوهش مىنمودند و فضائل او را زير پا گذارده و مردم را به كينهء او واميداشتند در عين حال تمام زحمات آنان بىنتيجه مىماند و روزبروز مكانت او در دلها زيادتر ميشد و از آن طرف خود آنها مىخواستند با اين عمل در دلها جا بگيرند بر خلاف انتظار از دلها مىافتادند و از موقعيتشان ميكاست . آرى « خوش بود مدح از زبان دشمنان » . و در اينكه فضائل امير المؤمنين ع را پنهان ميداشته و دانشمندان را از نشر آنها جلوگيرى ميكرده‌اند حرفى نيست و هيچ خردمندى شك و شبههء ندارد و بقدرى در اين باره پافشارى كرده و جديت به خرج ميدادند كه اگر كسى مىخواست روايتى از على ع نقل كند نميتوانست آن روايت را بنام و نسب از آن جناب ياد نمايد و ناچار مىگفت مردى از اصحاب پيغمبر ص يا مردى از قريش چنين خبرى نقل كرده و برخى مىگفتند ابو زينب چنين مطلبى فرموده . ( 2 ) عكرمه حديث وفات پيغمبر ص را از گفتهء عايشه چنين روايت كرده كه نامبرده در ضمن حكايت