همه كار مىتوانند انجام دهند و آرزومندم روزى بيايد كه خدا شيعيان مرا در آن روز كه براى دشمنان از همه بدتر است گردآورد و الفت دهد و اختيار همه چيز در دست خداست و جز او ديگرى اختيارى از خود ندارد .
فصل - 52 چگونه حق على ع غصب شد
( 1 ) مردى از قبيله بنى اسد حضور على ع آمده عرضه داشت تعجب از شما بنى هاشم است با آنكه مردمى باحقيقتيد و حسب و نسب شما از همه صحيحتر و با رسول خدا ص پيوند داريد و كتاب الهى را از همه بهتر مىفهميد در عين حال حق شما را غصب كردند ؟ ! فرمود اى پسر دودان تو آدمى مضطرب و ناآزموده و تنگحوصلهاى و گفتار تو به جائى پابند نيست و به جهت خويشاوندى با تو بايد پاسخ ترا داد بدان كه خلافت حق اصلى و ارثى من است ليكن ديگران غاصبانه آن را از من گرفتند و مردمى سخى آن را بجهاتى كه خود ميدانستند به ديگران واگذار كردند و عدهء بخيلى آن را از واگذاشتن به صاحبانش منع كردند آنگاه اين مصراع امرء القيس را خواند كه « فدع عنك نهبا صبح في حجراته » دست بردار از غارتى كه در نواحى آن بانك و فريادها زدهاند .
يعنى از اينكه سه نفر اول حق مرا غصب كردند دست بردار و در باب تجاوزات پسر ابو سفيان گفتگو كن . روزگار مرا پس از گريانيدن خندانيد و جاى تعجب نيست زيرا مردم به خدا قسم از رفق و مداراى با من مأيوسند و مىخواهند در كار خدا مداهنه كنند و آن هم كه از من ساخته نيست و اگر محنتها از ما دور شود ايشان را بصراط حقيقت مىخوانم و اگر بميرم يا كشته شوم بايد بر آنها حسرت نخورى و بر فاسقان متأسف نشوى .