نشدنى مبتلا گرديده تسليم نمودند .
( 1 ) پس از اين بجوان خطاب كرد : اكنون كه فهميدى ياران بىوفا با پدر تو چه معامله كردند در باره آنان چه اراده دارى يعنى مىبخشى يا قصاص ميكنى عرضكرد من قضاوت آنها را بدست خداى متعال قرار دادم و در دنيا از گناهشان درگذشتم على ع نيز از قتل آنها درگذشت ولى شديدا آنان را شكنجه نمود .
شريح كه از اين داورى عجيب باخبر شد با آنكه خود بسهلانگارى تمام كرده عرضكرد اين گونه داورى را از كجا نموديد .
فرمود هنگامى داود نبى از كنار عده از بچهها كه بازى ميكردند عبور كرد آنها در هنگام بازى يكى از بچهها را بنام مات الدين صدا زدند او هم به همين نام پاسخ داد .
داود كه اسم بىسابقه شنيد در صدد تحقيق برآمده پيش آمد فرمود اى بچه نام تو چيست ؟ عرضكرد نام من مات الدين است داود پرسيد چه كسى ترا بدين نام ناميده ؟ گفت مادرم داود پرسيد مادرت كجاست ؟
گفت در منزلش . داود گفت ما را به خانه مادرت هدايت كن داود او را از منزل بيرون آورده پرسيد اى زن نام اين بچه تو چيست ؟ گفت مات الدين . داود پرسيد چه كسى او را بدين نام ناميده ؟ گفت پدرش . داود پرسيد علت اين نامگذارى چه بوده ؟ گفت هنگامى كه من به اين بچه حامله بودم پدرش همراه عدهء از رفقايش به سفر رفت پس از چندى آنان برگشتند و او مراجعت نكرد از آنها علت عدم مراجعتش را پرسيدم گفتند
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٠٦