به آنها بدبين شده و آنان را تقصير كار ميدانى اكنون از كردهء خود پشيمان و از خدا بخشش ميطلبند شما هم براى آنها استغفار نمائيد .
( 1 ) رسول خدا ص فرمود پروردگارا انصار و فرزندانشان و فرزندان فرزندانشان را بيامرز .
آنگاه فرمود نميخواهيد ديگران با زبان مدحگسترى و دست پر از نزد شما مراجعه نمايند و شما با سهم رسولتان برابر باشيد ؟ گفتند آرى بدان چه اراده داريد خشنوديم .
رسول خدا ص براى تشويق آنان فرمود اينك انصار ، نانخور من و صاحب سرّ مناند به حدى كه اگر مردم در بيابان صاف و هموارى حركت كنند و انصار در ميان درههاى كوه راه بروند من همراه انصار حركت ميكنم پروردگارا انصار را بيامرز .
در روز حنين ، رسول خدا ص چهار شتر بعباس بن مرداس داد وى غضبناك شده اين اشعار را سرود .
آيا غنيمت من و سهم عبيد ( اسب جنگى ) مرا در ميان عيينه و اقرع قرار ميدهى با آنكه حصن پدر عيينه و حابس پدر اقرع هيچ جا بر پدر من مقدم نبودند و من خود را كمتر از هيچ يك از آنها نميدانم و كسى را كه امروز خوار بسازى عاليمقام نميشود .
اين اعتراض به گوش پيغمبر ص رسيده او را احضار كرد و فرمود تو گفتهء
ا تجعل نهبى و نهب العبيد بين الاقرع و عيينه
؟ ابو بكر كه حضور داشت عرضكرد پدر و مادرم فداى شما باد شما شاعر نيستيد سؤال فرمود مگر او چه گفته وى همانطور كه در بالا نوشتيم بعرض رسانيد « 1 »
هامش
( 1 ) از اينكه پيغمبر اكرم نخواسته سروده عباس را بطور صحيح بخواند بر اثر آن بوده كه رسول خدا بىاندازه از خواندن شعر اجتناب ميكرده و شعر را مناسب با مقام خود نميدانسته و ابو بكر با آنكه به خيال خود بسيار با آن حضرت معاشر بوده نفهميده كه غرض او از تبديل كلمات شعر چه بوده .