هر چيز به وقت خود در بند است * تا وقت نمىرسد نخواهد بودن
نفرت نسبت به دنيا وترغيب به آخرت 1831 - جان إنسان براي بدست آوردن دنيا گريه مىكند ، درصورتىكه مىداند سلامت دنيا در ناديده گرفتن تمام موجودى دنياست .
1832 - پس از مرگ خانهاى غير از آن خانهاى كه قبل از مرگ ( با عمل خود ) پيش ساخته است ندارد كه در آن زندگى كند .
1833 - اگر آن خانه را خوب ساخته ، زندگى را خوش خواهد گذرانيد واگر آن خانه را بد ساخته است از محل سكونت زيان خواهد ديد .
1834 - آن پادشاهانى كه بر قدرتها تكيه داشتند كجا رفتند سرانجام ، جام مرگ را از دست ساقى آن نوشيدند .
تا چند در اين خرابه مسكن سازى * چون بوم به ويرانه نشيمن سازى
گر أهل سعادتى بتوفيق خدا * در باغ بهشت جا معين سازى
1835 - هر فردى هرچند از مرگ مىترسد آرزوهائى دارد كه روز به روز افزايش مىيابد .
1836 - بشر آرزو را توسعه مىدهد وروزگار آن را محدود مىسازد . هواي نفس آن را باز مىكند ومرگ آن را درهم مىپيچد .
1837 - أموال را براي ميراثخواران جمع مىكنيم وخانهها را براي خراب شدن بدست روزگار بنا مىسازيم .
1838 - چه شهرهاى زيادى كه در گوشه وكنار جهان تأسيس شده وسپس خراب گرديده ومرگ گريبان مردم آن شهرها را گرفته است .