آئينه دل به صدق روشن كرديم * آئين محبت ووفا آورديم
داستان قتل اغشم به دست امام عليه السّلام 1004 - روزگار آرزوهاى اغشم را به فنا كشيده وأو روى زمين در بستر مرگ غلطيد .
1005 - اغشم در سخنهاى خود زياد مىترسانيد ، اين عمل را تا آنجا كشانيده بود كه شمشيرش را براي ايجاد ترس بالا مىبرد وحركت مىداد .
1006 - در چنين شرائطى با ضربتي قاطع درحالىكه بر روى أو قرار گرفتم أو را به هلاكت رسانيدم ، فردى را كوبيدم كه هيچگاه در جنگها ، ناله نزده بود .
1007 - كسى كه دانش وعظمت ما را منكر است ، من علي عليه السّلام هستم ومطيع خدا .
دشمن كه ميان خاك وخونش بينم * در قيد غم وغصه زبونش بينم
اكنون كه كشم تيغ قضا بر سر أو * افتاده به خاك سرنگونش بينم
تسلط بر دشمن 1008 - آيا صخرهها از آب وباران كوبيده مىشوند ؟ ! آيا قدرتها به آرزوها وطمع خود دست مىيابند .
1009 - من علي عليه السّلام پدر سبطين ( حسن وحسين عليهما السّلام نوههاى محمّد صلّى اللّه عليه وآله ) هستم . در روز وحشت وسرگردانى بر دشمنان پيروزم .