مىگردانم تا قهرمانان جنگ را با بيني به روى خاك افتاده ببينند .
ترسم كه شود قهر الهى ظاهر * وز نيزهى من قتل تو گردد صادر
چون آتش قهر حق فروزان گردد * از شعلهى آن جهان بسوزد آخر
داستان زندان بصره 864 - نمىدانى كه من زيرك وهوشياركنندهام . پس از زندان نافح « 1 » زندان « مخيس » را ساختم .
865 - درب زندان محكم ونگهبانى هوشيار دارد .
مائيم كه آئين كياست داريم * در وقت نظر نور فراست داريم
چون نفس به زندان شريعت كرديم * با لشكر آرزو سياست داريم
نه برنج نه برنجان 866 - كاملترين مردم كسى است كه به نقص خود آگاه باشد وشهوت وحرص خود را ريشهكن سازد .
867 - با كسى كه با صلح وصفا به تو نزديك مىگردد نزديك باش وكسى را كه رفاقتش را دوست ندارى حذف كن .
گاهى كه ز نقص خويش واقف باشى * در مذهب ما كامل وعارف باشى
هامش
( 1 ) - زندان نافح از حصير ونى بود ، زندانيان آن را شكستند وفرار كردند . بار ديگر حضرت زندان مخيس را از گچ وآجر ساخت .