تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان أمير المؤمنين ( ع ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
شمشير فولادى ساخت يمن دارم . ( در جنگها نعره يك حربه من است ) 609 - قلبي دارم كه وقتي غم‌هاى آن را بررسى مىكنم ، بر دانه‌هاى قيمتي آن افزون مىگردد .
امروز منم كه چو شمع سركش مشهور * وز تيغ زبان من جهان گيرد نور اسرار جهان به يك نفس فاش كنم * شد آتش طبع من به هرجا مذكور
610 - من كسى نيستم كه هردم با كسى دوستى كنم واز اين وآن بپرسم چه خبري دارى ؟ 611 - من دل وزبانم را اين‌طور آگاه نگاه مىدارم كه حوادث روز را به حوادث گذشته قياس مىكنم وشبيه مىدانم .
اى يافته از صدق وصفا تيغ زبان * وز طبع تو فاش گشته اسرار نهان أحوال زمانه را چو پرسى ز كسان * از حال گذشته حال آينده بدان
زنده نمايان 612 - جهل براي نادان‌ها مرگ آنهاست وبدن آنان قبل از وارد شدن به قبر ، قبر است . 613 - شخصي كه با علم زنده نشد مرده است وتا روز قيامت زنده نخواهد شد .
روحي كه أسير جهل ومحبوس تن است * آن روح چه مرده است وگورش بدن است هر پرده كه از جهل وضلالت دارد * در ديده أهل كشف أو را كفن است
ديوان أمير المؤمنين ( ع ) — صفحة 181 | حسين بن معين الدين الميبدي / زمانى