510 - نيرومندى بود كه با مرگ خود شكافى بوجود آورد وبزودى آن شكاف را بني هاشم مسدود مىسازند .
( يا گريه مىكنم ) ويا اينكه مرگ فرا مىرسد وقدرت گريهام تمام مىشود .
در ماتم أو به چشم من خواب نماند * در رشتهى جان ناتوان تاب نماند
ز ين پيش دو چشم من چه دريا بودى * وز گريهى بسيار در آن آب نماند
511 - قريش از مردن أبو طالب خوشحالى مىكردند . من هيچگاه نديدهام موجود زندهاى جاويد بماند .
512 - طائفه قريش كارهائى را در نظر گرفتهاند كه أفكار ناپخته آنان براي ايشان جلوه داده است ، درصورتىكه اين كارها بزودى آنان را به انحراف مىكشاند .
513 - تكذيب پيامبر صلّى اللّه عليه وآله وقتل وى را در مغز مىپرورانند ، مىخواهند به آن حضرت تهمت بزنند ورسالت أو را منكر شوند .
جمعى كه به عين عقل صاحب نظرند * با خلق طريق خيرخواهى سپرند
وانها كه ز مرگ دشمنان شاد شوند * گويا ز ممات خويشتن بىخبرند
514 - به خانه خدا سوگند شما رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله را تكذيب كرديد تا ما به شما بچشانيم سرنيزههاى بلند وشمشيرهاى پهن هندى را .
515 - آنگاه كه ما زره جنگى را بر تن كنيم ، از ما كارهائى سرمىزند كه شما را ناراحت سازد .
516 - يا شما ما را نابود مىسازيد ويا اينكه ما نابودتان مىكنيم ويا اينكه تشخيص مىدهيد با عشيره ساختن وصلح كردن به عقل نزديكتر است . « 1 »
هامش
( 1 ) - طائفه بني هاشم وطائفه قريش از يك عشيره ودودمان بودند .