وجود مىآيد ) مىگويم باآنكه اين امر منافات دارد كه امكان داخل در واجب باشد ؛ زيرا منظور ما از واجب ان است كه ذاتا مترجح باشد . در نتيجه معناى ان سخن اين است كه ممكن ، خودش ذاتا وجود خود را بر عدمش ترجيح داده باشد . اما اولويت غيرى ، يعنى اينكه وجود شىء به سبب غير اولى به وجود شود ، در اين صورت مىگوييم اگر اين اولويت به حد وجوب برسد ، اين همان معناى جمله فلاسفه است كه گفتهاند : الشىء ما لم يجب و لم يوجد . ولى اگر اين اولويت به سبب غير به حد وجوب نرسد و در حد اولويت بماند ، همچنان سؤال به حال خود باقى است كه چرا و با چه چيزى وجود پيدا كرد ؟ زيرا ممكن نسبت به وجود و عدم لا اقتضا است ؛ حتى اگر وجود اين اولويت با اولويت ديگرى اثبات شود . بااينحال گفته مىشود كه طبيعت اولويت بهطور كلى مثل قضيه حقيقيه محتاج غير است و ان غير ان را ايجاد مىكند ؛ حتى اگر اولويات غير متناهى باشند ؛ زيرا هيچ اولويتى خارج از سلسله نيازمند نيست .
ازاينرو بحث درباره ان مانند بحث درباره اصل ( ممكن ) است . پس در ان ملاحظه و تدبر كن .
مطلب سوم [ درباره اين بخش از آيه است كه خداوند فرموده است : « يَدْعُوكُمْ »
. ]
اين مطلب درباره اين بخش از آيه است كه خداوند فرموده است :
« يَدْعُوكُمْ »
.
بايد دانست كه دعوت بر دو قسم است : يك قسم به واسطه مظاهر خويش ، مانند انبيا و اوليا كه واسطههاى دعوت هستند و يك قسم بدون واسطه . در اين آيه منظور همين قسم اخير ( بىواسطه ) است ؛ زيرا در اينجا دعوت از طريق ماهيت امكانى است . بهطورىكه خداوند فرموده است : اى كسانى كه بر اساس فطرت امكانى آفريده شدهايد ، آيا مىدانيد به چه كسى نيازمند هستيد ؟
آنانى هم كه به اين فطرت ملبس هستند ، مىگويند : پروردگارا ! مىدانيم ؛ ما به كسى نيازمند و محتاجيم كه او به كسى نياز ندارد .
مطلب چهارم [ درباره « لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ »
است . ]
اين مطلب درباره
« لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ »
است . غفران به معنى پوشش و