توجه به فطرت فقير بالذات ، غنى بالذات اثبات مىشود . بهطورىكه همه موجودات برحسب ذات خويش بيان مىكنند كه : ما به خداوند نياز داريم و خداوند بىنياز است .
حال كه خداوند غنى على الاطلاق است ، پس حميد و محمود على الاطلاق هم هست . بنابراين همه صفات كمال از ان او هستند و گرنه او غنى نيست . به همين خاطر هر مدح و حمدى مخصوص او است ؛ حتى اگر حامد ( حمدكننده ) به خاطر حد و محدوديت خويش از وى غافل باشد ولى واضح است كه چيزى از عاقل نهان نمىماند .
درباره اين آيه نيز كه خداوند فرموده است :
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
« 1 »
بايد گفت : « اذهاب » يا از طريق ميراندن پيش از اجل نوعى است كه در اين صورت قضيه ، فرضى است و مقدمه انها تحقق نيافته است . چنانكه گويى خداوند گفته باشد : بااينحال چنين چيزى را نخواسته است ، پس خلق جديدى را هم نياورده است . بااينحال در اين آيه نوعى تخويف و تهديد وجود دارد ؛ زيرا « وضع » و « رفع » نسبت به قدرت وى حالت يكسانى دارند و هر دوى انها تابع حكمت وى هستند .
ازاينرو هرگاه حكمت وى اقتضاى وضع كند ، وضع مىكند . همچنانكه در دوره نوح ( ع ) اين كار را كرد و بعضى طوايف ديگر را نيز از ميان برد و در برخى موارد مانند بنى اسرائيل نيز اعلان قتل كرده و فرمود :
اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ
« 2 »
در زمان ما نيز چنين چيزهايى قابل وقوع است و آنچه اين امر را مورد تاكيد قرار مىدهد ، اين عبارت است : و ما ذلك على اللّه بعزيز . ازاينرو چنين چيزى براى او سخت و دشوار نيست . زيرا او داراى غناى ذاتى است .
ممكن است معناى « اذهاب » خلع باشد و اين معنا با اين مقام مناسبت
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) : 19 - 20 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) : 66 .