مطلب دوم
وقتى فيض در نقطه قبض تراكم پيدا كند ، از اين بعد حركت انعطافى خود را شروع مىكند و به ترتيب ( مراحل ) امتداد جسمانى ، طبع عنصرى ، ماده جمادى ، ماده نباتى ، ماده حيوانى و ماده انسانى ، را پشت مىگذارد و به اين صورت « ارض سابع » را به پايان مىرساند . سپس به آسمانهاى نفس ، عقل ، قلب ، روح ، سر ، خفى و اخفى گام مىگذارد . چنانكه گفته شده است :
هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچهايم « 1 »
مطلب سوم
نهايت اين حركت انعطافى صعودى ، وصول به نقطه فيض مقدس و رحمت واسعه رحمانى و صيرورت افق متحرك موافق با افق است . ازاينرو عدم ان محال است . زيرا فيض ان تمام و هيولاى ان از لحاظ قبض كامل است .
به عبارت ديگر ، از آنجا كه نقطه اول ان تام الفائضيه است و نقطه پايانى ان تامالقابضيت است ، ناگزير به وصول به اين افق منجر مىشود .
مطلب چهارم
حال كه از لزوم حتمى به افق اعلى اطلاع حاصل شد ، بايد دانست كه پيش از خاتم النبيين كسى به ان نرسيده است . زيرا قران صريحا بيان كرده است كه پيامبر ( ص ) خاتم دايره وجود است و اوست كه :
دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
« 2 »
مطلب پنجم
اين مطلب درباره معناى « قاب قوسين » است . دراينباره مىگوييم « قاب »
هامش
( 1 ) . منسوب به مولانا .
( 2 ) . نجم ( 53 ) : 8 - 9 .