استحضار يابد ، حالتى براى او تحقق مىيابد كه به ان قلب تقى نقى احدى جمعى احمدى گفته مىشود و به صورت مظهر و صورتى براى تعين اول درمىآيد و اين همان تجلى ذاتى احدى مخصوص به محمدىها ( ص ) است كه وراى ان جز هويت غيبى ، مرتبه ديگرى وجود ندارد و هيچ اسم ، رسم ، و مظهرى را اقتضا نمىكند . خود خداوند نيز به رسيدن پيامبرش ، محمد ( ص ) به اين مقامات گواهى داده و فرموده است :
دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
« 1 »
در اين آيه چند مطلب وجود دارد كه ذيلا بيان مىشود :
[ در اين آيه دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
« 1 » چند مطلب وجود دارد ]
مطلب يكم
حقيقت وجود پس از مرتبه حقيقيه خود ، مراتبى دارد :
مرتبه يكم : وجود ظلى . [ چنانكه خداوند متعال فرموده است : ]
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
« 2 »
بدين ترتيب ، اين وجود ( وجود ظلى ) ظل خداوند است كه به قدرى امتداد يافته كه بر سر ماهيات امكانى افكنده شده است . از اين مرتبه به مقام مشيت نيز تعبير مىشود . [ چنانكه گفته شده است : ]
خلق اللّه المشيّة بنفسها ثمّ خلق الأشياء بالمشيّة « 3 »
يعنى با خود همان مشيت ؛ نه با مشيت ديگر . زيرا در غير اين صورت تسلسل پديد مىآيد . تعابير ديگرى كه از اين مرتبه مىشود به ترتيب عبارتند از :
1 . حق مخلوق
2 . وجود مطلق
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) : 8 - 9 .
( 2 ) . فرقان ( 25 ) : 45 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 54 ، ص 56 .