تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات البحار ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
نفس است نه از طريق انطباع ( مرئى در چشم ) و نه خروج شعاع ( از چشم ) . بااين‌حال ابصار به « وضع » نيازمند است . درحالىكه وضع از لوازم اجسام است . حال‌آنكه بيان كه او وجود صرف است و وضع ندارد و چيزى كه وضع نداشته باشد ، ابصار به ان تعلق نمىگيرد . به همين خاطر ، عقول ، نفوس ، ارواح مثالى را نمىبينيم و حتى با چشم‌هاى مقيد ، ارواح برزخى را نمىبينيم . درحالىكه اين ارواح داراى جسم برزخى هستند . درست است كه ما با چشم مطلق خود ، در حالت تجريد ، تجرد ، خواب ، و خواب مصنوعى مىتوانيم انها را ببينيم . درباره مطلبى هم كه [ حضرت ] امير ( ع ) فرمود : ما كنت أعبد ربّا لم أره « 1 » خداوندى را پرستش نمىكنم كه أو را نبينم . بايد گفت قبلا دراين‌باره مطالبى بيان شد . هرچند خود ايشان بعد از ان با صراحت بيان كردند كه : لم تره العيون بمشاهدة الأبصار و لكن رأته القلوب بحقائق الإيمان « 2 » چشمها از طريق مشاهده بصرى وى را نمىبينند ، بلكه دلها با حقايق ايمان وى را مشاهده مىنمايند . منظور از حقايق ايمان نيز استحضارات پنج‌گانه از طريق قلوب پنج‌گانه « 3 » است . قلب ششم نيز قلب احمدى ( ص ) است . بنابراين اگر منظور از رؤيت خداوند در آخرت مانند اين رؤيت دنيايى براى اهل فنا باشد ، درست است . و گرنه بيان شد كه او وجود صرف است و عقل هم نمىتواند او را صيد نمايد ؛ چه برسد به حس . پس تامل كند .

تنبيه پنجم [ توهم جواز صدور فعل از خداوند به هر وجهى كه باشد ]

توهم جواز صدور فعل از ايشان به هر وجهى كه باشد ؛ حتى اگر
هامش
( 1 ) . كلينى : كافى ، ج 1 ، ص 97 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . قلب ، روح ، سر ، خفى ، اخفى .
رشحات البحار ( فارسى ) — صفحة 354 | محمد على شاه آبادى / زاهد ويسى