تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات البحار ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
در مورد انها سروده است ) :
هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم « 1 »
بر اين اساس انسان با وجه حس مقيد خود ، محسوسات اين عالم ، اعم از رنگ و شكل ديدنىها ، صداى انواع شنيدنىها ، انواع بوييدنىها ، انواع چشيدنىها ، و انواع لمس‌شدنىها را ادراك مىكند . با حس مطلق خود نيز كه شعاع خورشيد روح وى است ، نظير بينايى ، شنوايى ، چشايى ، بويايى ، و بساوايى نيز مىتواند محسوسات پنج‌گانه عالم برزخ را - چنان‌كه در باب رجعت و تحقيق عالم ملك و برزخ گذشت - ادراك نمايد ؛ البته اگر از اسارت لامپ‌هاى بدن رها شود . با وجه عقل نيز ، معقولات را از طريق برهان ادراك مىنمايد ؛ البته در حالت ضعف ( عقل ) ؛ زيرا در اين حالت به فكر نياز دارد و فكر نيز عبارت است از :
الفكر حركة إلى المبادى * و من مبادى إلى المراد « 2 »
اما در حالت كمال ( عدم ضعف ) معقولات مجرد را با عيان و شهود كشف مىكند . پس كشف عبارت است از بهره‌مندى عقل در هنگام قدرت و شدت نورانيت ان . با وجه قلب نيز كه مرتبه خاص انسان است ، انسان خودش و هرگونه كمال محسوس و معقول را ادراك مىنمايد و در نتيجه انسان فطرتا « خودخواه » مىشود و از آنجايى كه دوست داشتن ، پس از ادراك اتفاق مىافتد ، و اولين كسى را كه ادراك مىكند ، خودش است ، پس اولين كسى كه دوست دارد ، خودش است . در نتيجه انسان به عنوان انسان ، « خودبين » و « خودخواه » مىشود . از سوى ديگر ، از آنجا كه خودش را دوست دارد ، كمال نفس خود را هم دوست دارد . در نتيجه براى تحصيل كمالات ان مىكوشد و در ادامه كمالات محسوس را ادراك مىنمايد و به ان محبت مىورزد و در نتيجه سرش را در برابر هواى ان فرود مىآورد . ممكن است كمالات معقول فطرى منحصر در
هامش
( 1 ) . منصوب به مولوى . ر ك : مولوىنامه ، ج 1 ، ص 173 ( 2 ) . ملا هادى سبزوارى ، منظومه ، بيت 30