فرمان خدا .
مقدمه دهم [ درباره آيات دال بر عدم رجوع است ]
اين مقدمه درباره آيات دال بر عدم رجوع است . مانند اين آيه كه مىفرمايد :
كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها
« 1 »
چنين نيست ! اين سخنى است كه او به زبان مىگويد .
كه در جواب درخواست رجعت از پروردگار مطرح شد كه گفتند :
رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ
« 2 »
پروردگار من ! مرا بازگردانيد ؛ شايد در آنچه كسب كردم ( و كوتاهى نمودم ) عمل صالحى انجام دهم .
يا اين آيه كه مىفرمايد :
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ
« 3 »
آيا نديدند چه قدر از اقوام پيش از آنان را ( به خاطر گناهانشان ) هلاك كرديم كه آنها هرگز به سوى ايشان بازنمىگردند ( و زنده نمىشوند )
اين آيات دلالت مىكند كه رجوع روح به بدنهاى ملكى امكان ندارد ؛ البته منظور از اين آيات اين نيست كه تمثل - چنانكه در مورد ارواح مطلقه مطرح است و تقييد - چنانكه در مورد بدنهاى برزخى ارواح مقيد مطرح است - نيز ممتنع است ؛ زيرا اين امر درباره ( تمثل ) عقلا ممتنع است و دومى اولى ( تقييد ) نيز ممكن است . شرح اين ماجرا بعدا خواهد آمد .
بديهى است كه اگر بدنهاى ملكى واجد صورت منشئه نباشند ، يا در مسير تركيبند كه در اين صورت مستعد حصول روح خاصى هستند كه هنوز از قوه به فعل نرسيده است ؛ زيرا اولين خروج ان از قوه به فعل ، حصول ان براى يك بدن خاص است و اين درست مانند بدنهاى رحمى است .
حالت ديگر به اين صورت است كه اين بدنها در مسير انحلال به بسائط
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) : 100 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . يس ( 36 ) : 31 .