سخن مىگفت . در ميان سخن مردى از اهل بصره به نام عثمان اعشى بپاخاست و گفت : يا ابن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ! فدايت شوم ؛ حسن بصرى به ما خبر داده است كه آيهء
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
در باره فردى نازل شده است . امّا آن فرد را معرفى و بيان نكرد .
ابى جعفر عليه السّلام فرمود : اى عثمان ! اگر حسن بصرى بخواهد مىتواند از آن مرد خبر دهد ، و ليكن او مىترسد .
پس گوش كن تا برايت شرح آن را بيان كنم . در يك فرصتى جبرئيل به خدمت نبى صلى اللَّه عليه و آله رسيد و گفت : خداى تعالى امر مىفرمايد امتت را به نماز و آداب آن راهنمايى كن . پس آن جناب آداب نماز را تعليم داد .
بار ديگر جبرئيل آمد و گفت : خداى سبحان فرمان داده تا وجوب زكات و شرايط آن را براى پيروانت بيان كنى ، آن حضرت نيز چنين كرد .
بار سوم جبرئيل آمد و گفت : خداى تعالى دستور فرمود ، امّت خود را به روزه و آداب آن راهنمايى كن و آن بزرگوار چنان كرد .
بار ديگر جبرئيل پيام آورد ، خداى عزّ و جلّ فرمود ، امت خود را بر حج و آداب آن راهنمايى فرما . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله چنان كه مرضىّ خدا بود انجام داد .
بار ديگر جبرئيل به خدمت رسيد ، گفت : خدايت فرمان داد ولىّ را بر امّت معرّفى كن همان گونه كه نماز و روز و زكات و حج را بيان كردى ، تا حجّت بر آنان تمام شود و عذر و بهانهاى نداشته باشند .
مصطفى صلى اللَّه عليه و آله عرض كرد : خدايا ! تو مىدانى قوم و قبيلهء من قريب العهد به دوران جاهليت هستند و در ميان آنان فخر و مباهات جاهليت هنوز ريشه دارد و اگر چنين كنم شايد نپذيرند و من از اين كار خوف دارم .
و خداى عز و جلّ آيهء
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
را بر آن حضرت فرو فرستاد