خدا صلى اللَّه عليه و آله 5 / 4 آنها را نگه داشت و بقيه را به على عليه السّلام واگذار كرد .
( 294 ) عبد الرّحمان بن ابى ليلى مىگويد از امير المؤمنين على عليه السّلام شنيدم فرمود :
روزى به اتّفاق عباس و فاطمه عليها السّلام و زيد بن حارثه در حضور مصطفى صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم . عباس عموى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله گفت : يا رسول اللَّه ! سن من بالا رفته و استخوانهايم سست شده است و خرج زندگىام نيز زياد است . امر فرما تا فلان مقدار از مال و طعام برايم آماده شود .
مصطفى صلى اللَّه عليه و آله خواهش او را اجابت كرده ، آنچه خواسته بود برايش مهيا كرد .
سپس فاطمه عليها السّلام گفت : يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ! دستور فرما آنچه براى عمويم عباس در نظر گرفتى ؛ براى من نيز فراهم شود .
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : بلى ، اجابت كردم .
زيد بن حارثه گفت : يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله زمينى كه امرار معاش فرزندانم از آن بود و از من گرفتى به من برگردان .
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : آن زمين از آن تو باشد .
من عرض كردم يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ! مسئوليّت و توليت تقسيم حقّم را از خمس كه خداوند در كتابش برايم در نظر گرفت در حياتت مشخّص و معيّن فرما تا بعد از شما كسى در اين حقّ با من منازعه نكند .
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : چنين خواهم كرد . و سهم مرا از خمس معين فرمود و در زمان حيات آن حضرت سهم مرا به من تحويل دادند .
تا اين كه ابو بكر حكومت را عهدهدار شد او نيز سهم مرا به من واگذار كرد . سپس عمر حاكم مسلمين شد ، او در آخر عمرش مال زيادى از غنايم به دست آورد . حقّ مرا جدا كرد و برايم فرستاد و گفت : يا على عليه السّلام ! اين حق و سهم توست آن را تحويل بگير .
گفتم : با اين سهميه خمس از مردم بىنيازيم ، و مسلمين هم به آن نيازمندند . بعد از آن سال هيچ كس حقّم را از خمس غنايم پرداخت نكرد تا اين كه به مقام خود رسيدم و
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (فارسى) — صفحة 117
مساهمون: روحانى
ص١١٧