بگفت پيغامبر عليه السّلم ازو نااوميد گشت و از بالين وى برخاست و به خانه شد . و علىّ هم آنجا بر بالين وى بنشست تا او بمرد . پس آنكه علىّ رضى اللَّه عنه پيش پيغامبر صلّى اللَّه عليه آمد و گفت :
يا رسول اللَّه انّ عمّك الضّال قد مات .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه با على بنشستند و بسيار بگريستند .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه على را بفرمود تا برفت و او را دفن كرد . و خديجه رضى اللَّه عنها زن پيغامبر عليه السّلم هم در آن سال از دنيا برفت .
و چون ابو طالب بمرد مهترى مكّه بعبّاس بن عبد المطّلب اوفتاد . و عبّاس مردى نرم بود ، و پيغامبر صلّى اللَّه عليه را نگاه نتوانست داشت و پيغامبر صلّى اللَّه عليه چون ابو طالب و خديجه هر دو بمرده بودند چشم مىداشت كه حقّ تعالى او را فرمان دهد بحرب كردن با مكّيان ، و چون فرمانى نمىآمد پيغامبر صلّى اللَّه عليه از خداى عزّ و جلّ حاجت خواست تا مگر او را بفرمايد حرب كردن از بهر آن كه ايشان هر دو بمرده بودند و عبّاس او را نگاه نمىتوانست داشت ، و هيچ آيت حرب نمىآمد و همه آيت صبر همى آمد ، و هر آيتى كه بيامدى صبر همى فرمودى و همى گفتى :
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
. « 1 » و همچنين آيتها كه مانند اين است اندر قرآن و آن بگفته آمدست بجايگاه خويش چنان كه همى گويد عزّ و جلّ بسورة الغاشيه :
لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ
. « 2 » و در سورة المعراج همى گويد :
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا
. « 3 » و صبر جميل آنست كه صبر كنى و هيچ تنگ دلى نكنى اندر صبر كردن .
پس چون وى را فرمان حرب نبود هيچ چيز نتوانست كردن .
پس ياران وى پيش وى آمدند و گفتند يا رسول اللَّه ما اين جايگاه
هامش
( 1 ) الاحقاف . 35 .
( 2 ) الغاشية 22
( 3 ) المعارج 5 .