من باز گردانيد مرا
100 - تا من كار كنم نيكو اندر آنچه دست باز داشتم . نباشد اين كه اين سخنى است او گوينده آنست ، و از بر ايشان حجابى [ است ] تا آن روز كه بر انگيزندشان « 1 »
101 - آن گه كه بدمند اندر صور نه باشد نسبها « 2 » ميان ايشان آن روز و نه پرسند يك ديگر [ را ]
102 - هر كى را گران ترازو وى از نيكى ايشانند ايشان رستگاران
103 - و هر كى سبك آيد ترازو او ايشانند آن كسها كه زيان كردند تنهاى خويش را و در دوزخ باشند جاودان
104 - و اندر مىدمد اندر رويهاشان آتش و ايشان باشند اندر آنجا ترش رويان و سياه رويان « 3 »
105 - همى نديدى « 4 » كه آيتهاى من همى خواندند بر شما و بوديد شما و آن را بدروغ همى داشتيد
106 - گفتند : « 5 » يا خداوند ما غلبت كرد بر ما بدبختى ما و بوديم ما گروهى گمراهان
107 - يا خداوند ما بيرون آر ما را از آن « 6 » اگر باز گرديم و ديگر كنيم « 7 » باشيم ما ستم كاران
هامش
( 1 ) تا چون بيايد كسى را از ايشان مرگ بگويد يا خداوند من باز بر مرا . تا مگر بكنم نيكى در آنچه بجاى ماندم . حقا سوگند است كه اين سخنى است كه وى گوينده است آن را ، و از پس ايشان مغاكى است يعنى گور تا آن روز كه بر انگيخته شوند .
( بو )
( 2 ) خويشىها . ( بو . آ )
( 3 ) ترش روى باشند . ( بو . صو . آ )
( 4 ) نه بود . ( صو . بو . آ )
( 5 ) گويند . ( صو . بو . آ )
( 6 ) ازينجا . ( بو ) - از دوزخ . ( آ . صو )
( 7 ) اگر باز كرديم ما بكافرى . ( بو . آ . صو )