اورعيّت يكى به هم رساند تقليد اورع احوط است ، بلكه خالى از قوت نيست .
مسأله 7 - اگر يكى از آن دو مجتهد مساوى اوثق [ 1 ] در فتوى باشند ، اوثق مقدم است ، و همچنين اعلم عادل مقدم است بر اعدل عالم .
مسأله 8 - هر گاه شخص مقلد در مسألهء بقاء بر تقليد ميت تقليد مجتهد حى را كرد
كه بقاء را جايز يا واجب مىدانست ، بعد از فوت اين مجتهد بايد در اين مسأله نيز رجوع به مجتهد حى اعلم [ 2 ] نمايد .
مسأله 9 - رجوع به غير اعلم در مسأله اى كه اعلم فتوى نمىدهد واجب است
هر گاه غير اعلم فتوى داده باشد و احتياط ممكن نباشد ، و با امكان احتياط مخير است در عمل به احتياط و رجوع به غير اعلم چنانچه گذشت . [ 3 ]
مسأله 10 - مأذون نيست كسى مخالفت احوطهاى مطلق كند .
بلى جايز [ 4 ] است در آنها رجوع به ساير مجتهدين احياء با رعايت الأعلم فالأعلم اگر چه عمل هم كرده باشد .
مسأله 11 - ظاهر كلمات علماء اين است كه تقليد اعلم ، واجب مطلق است
نه مشروط ، به اين معنى كه بايد تحصيل اعلم كند و بفهمد كه اعلم كيست .
مسأله 12 - جاهل قاصر هر گاه عملى كند ، مثل نماز به قصد قربت و صحيح بداند و مطابق هم اتفاق افتاده باشد ، يعنى موافق رأى مجتهد حى [ 5 ] كه تكليفش در آن زمان [ 6 ] رجوع به او است شده باشد ، صحيح است و الَّا باطل است .
هامش
[ 1 ] - ( ميرزا ) يعنى شدت اعتماد بر او .
[ 2 ] ( نجفى ) احتياط در مسأله بقاء گذشت [ حاشيهء مسألهء 1 ] .
[ 3 ] ( ميرزا ) و حكم صورت حاجت به تكرار نيز گذشت .
[ 4 ] ( خراسانى ) بلكه رجوع به غير در آنها نكند مگر در صورتى كه مسبوق به مثل « تأمل » و « اشكال » باشد .
[ 5 ] ( صدر ) مجتهد حىّ اين زمان كه تقليد او نكرده ثمرى ندارد ، در حال تنبّه هر مجتهدى كه تكليفش رجوع به او است مطابق با رأى او بايد ملاحظه شود .
[ 6 ] ( يزدى ) يعنى در زمانى كه مىخواهد تقليد كند .