تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
كتاب ( المزار ) سمعت ممن رآه فقال هو تخليط ، وعلامه در حق وى فرموده " ضعيف غال ليس بشئ ، له كتاب في الزيارات يدل على خبث عظيم ، ومذهب متهافت ، وكان من كذابة أهل البصرة - كفايت مىكرد ، وهر دو روايت در اين راوي مشترك اند ، واز اينجا معلوم شد كه اين دو روايت قابل احتجاج نيست ، اگر چه ظاهر عبارت جواهر اين است كه وهن آن ها را منحصر در عدم عمل علماء دانسته با اينكه امر به عكس است ، ومجلسي عليه الرحمة كه حكم به اعتبار سند اين روايت كرده خالى از اشكالى نيست ، واجماعات متواترة نقل شده بلكه اجماع محصل قائم است بر حرمت طين ، واگر تواتر اخبار وقيام اجماع بر جواز استشفاى بطين قبر سيد الشهداء نبود البتة به حكم عمومات حرمت طين محكوم به حرمت بوده ، وما بر سبيل تنزل جواب اين دو خبر را تقرير مىكنيم ومىگوئيم : أما روايت محمد بن مسلم كه دلالتى بر مدعى ندارد ، چه مىشود مراد از قبر آباء قبر سيد الشهداء عليه السلام باشد ، ومستأنس بمجارى استعمالات عرب مستوحش از اين توجيه نيست ، با اينكه صريح آن روايت مزج با آب است ، ومانعى در أو نيست ، پس استشهاد به أو براي تعميم مدعى وقعى ندارد اگر چه در ( وسائل ) و ( جواهر ) واقع است . اما روايت أبو حمزه ثمالى كه تعرض خصوص اكل در أو نشده ، ومتضمن غير از وجود شفا نيست ، ومضايقه از آن نيست كه حمل واستصحاب آنها موجب شفاء وبركت باشد بلكه ريختن آنها در آب وآشاميدن بر وجهي كه صدق اكل طين نكند ، چه آثار واقعيه أو بزوال صدق اسم عرفى زايل نخواهد شد ، واين مجملى است بغايت قريب ، وبسيار وجيه ، لهذا محدث مجلسي ومحقق نراقى وجز ايشان أو را اختيار فرموده اند ودر ( جواهر ) فرموده مىتوان كه اين خبر را بنابر جواز اكل تراب مطلقا حمل كرد بر حكم به حل اكل تراب قبور مقدسه