و يكى از بطون كريمهء الله نور السّموات و الأرض شرح اين مراحل است ، چه در اين احوال شخص انسانى مشكاتى مىگردد كه در آن « زجاجه » ايست كه قلب باشد ، و در آن « زجاجه » مصباحى است كه نور مذكور باشد و دل بعد از نشر آن مانند « كوكب درّى » مىشود ، افروخته شده است كه نور شجرهء مباركهء كثير النّفع كه نورانيّت و روحانيّت ذكر خداست كه نه از شرق حاصل شده و نه از غرب ، بلكه از راه باطن كه نه شرقى است و نه غربى هويدا گشته و لو لم تمسسه نار [ 195 ] يعنى و اگر غافل از ذكر خدا نشود كه به نصّ و من يعش عن ذكر الرّحمن نقيّض له شيطانا فهو له قرين [ 196 ] موجب مقارنت شيطان كه مخلوق از نار است نور على نور بر نور آن مىافزايد تا همهء آن نور گردد . [ 197 ]
هامش
صفحهء 356 و در « شرح نهج » محمد عبده ص 349 آورده است :
قد أحيى عقله و أمات نفسه حتّى دقّ جليله و لطف غليظه ، و برق له لا مع كثير البرق ، فأبان له الطَّريق ، و سلك به السّبيل ، و تدافعته الأبواب إلى باب السّلامة و دار الاقامة ، و ثبتت رجلاه بطمأنينة بدنه في قرار الأمن و الرّاحة ، بما استعمل قلبه و أرضى ربّه .
[ 195 ] - سورهء نور آيهء 35 .
[ 196 ] - سورهء 43 زخرف آيهء 36 .
[ 197 ] - مصنّف ( ره ) آيه را چنين تفسير فرموده كه آن شجرهء مباركهء كثير النفع از باطن دل كه نه شرقى است و نه غربى دائما مستفيض مىگردد اگر به آن شجره آتش غفلت بر خورد نكند و شيطان كه مخلوق از نار است قرين او نگردد .
و اين تفسير در صورتى تمام است كه كلمهء « واو » نباشد ، بلكه فقط لو لم تمسسه نار بوده باشد ، و امّا با وجود « واو » اين معنى تمام نيست . بلكه مراد اينست كه دائما آن زيت نور مىدهد اگر چه به نار هم كه مفيض نور است نرسد ، بلكه خود به خود از ذات دل تشعشع دارد .