و چون استنباط اين مرحله و استخراج دقائق آن و شناختن امراض نفسانيه و معالجات آن و مصالح و مفاسد و مقدار دواى هر شخصى و ترتيب معالجهء آن بخصوصه ، چنان كه در انجام آن ضرور است ، چونكه امرى است بس خفى و دقيق ، صاحب اين استنباط را عقلى بايد تامّ و نظرى ثاقب و قوّه اى قويّه و ملكه اى قدسيّه و علمى غزير و سعى كثير . و به اين سبب حصول اين علم قبل از عمل آن امرى است متعسّر بلكه متعذّر . لهذا طالب را چاره اى جز از رجوع به راهنما يا قائم مقام او كه تعبير از او به اوستاد يا شيخ ، مىشود نيست . [ 97 ]
هامش
[ 97 ] - لزوم رجوع جاهل به عالم در تمام موارد نيازمنديها در سه مرحلهء از احكام « فطرى عقلى و شرعى » ثابت و مقرّر است . عقلاى عالم بر آن اتفاق دارند و آيهء مباركهء قرآن كريم : فَاسْئَلوا أهْلَ الذّكْرِ إنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمونَ 16 : 43 ( سورهء نحل آيهء 43 و سورهء انبياء آيهء 7 ) بر آن دلالت دارد و صريحتر از اين در مورد تربيت و هدايت در صراط مستقيم قول حضرت إبراهيم عليه السّلام به آزر است : يا أَبَتِ انّى قَدْ جائَني مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنى أَهِدكَ صِراطا سَوِيّا 19 : 43 ( سورهء 19 مريم آيهء 43 ) چون صريحا مىفرمايد : اى پدر چون علمى براى من حاصل شده است كه به تو نرسيده است پس بايد از من پيروى كنى تا تو را بر راه هموار رهبرى كنم . اهل الذكر و استادان در فنون الهيه و معارف حقّهء ربّانيّه و طرق سلوك و منجيات و مهلكات نفوس غير از علماء به احكام ظاهريّهء شرعيّه هستند . در سلوك راه خدا و كشف حجب بايد به استاد متخصص اين فن كه او را « عالم بالله » گويند مراجعه نمود . در اين مسئله روايات وارده از حصر بيرون است و علماء علم اخلاق و عرفان الهى مطالبى ارزنده و بسى نفيس عرضه داشتهاند .
امير المؤمنين عليه السّلام در وصيت به كميل از اين اوستاد به « عالم ربّانى » تعبير نموده و تعلَّم على سبيل نجات را منحصرا به تبعيت از او دانسته و از آنان به حجج الهيّه تعبير فرمودهاند . . آنجا كه مىفرمايد :
اللَّهمّ بلى لا تخلو الأرض من قائم للَّه بحجّة ، امّا ظاهرا مشهورا و خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج اللَّه و بيّناته و كم ذا و أين أولئك ؟ أولئك و اللَّه الأقلَّون عددا و الأعظمون قدرا يحفظ اللَّه بهم حججه و بيّناته حتّى يودعوها نظراءهم ، و يزرعوها في قلوب أشباههم .
هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلَّقة بالمحلّ الأعلى .
أولئك خلفاء اللَّه في أرضه و الدّعاة إلى دينه آه آه شوقا إلى رؤيتهم ، انصرف إذا شئت . ( نهج البلاغة باب الحكم ص 171 تا ص 174 )
مراد از حجّت مشهور يا خائف مغمور مطلق اولياء خدا و حجج الهيّه هستند كه زمام تعليم و تربيت امّت را عهده دار مىگردند و آنها را به سوى حضرت احديّت جل و عزّ هدايت مىكنند و مراد از اين حديث خصوص ائمهء معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين نيستند .
به دليل آنكه اولا آن حضرت پس از آنكه تمام افراد بشر را منحصر در سه صنف :
عالم ربّانى و متعلَّم على سبيل نجاة و همج رعاع مىنمايد سخن از حجج الهيّه به ميان مىآورد . و معلوم است كه عالم ربّانى در لغت اختصاص به ائمّه ندارد ، گرچه آنها افضل و اعلا و اشرف افراد آن هستند . بناء عليهذا حجج الهيّه در اين كلام ، در تحت مصداق همان عالم ربّانى هستند ، و هيچ قرينه اى براى انصراف آن به خصوص ائمّهء طاهرين وجود ندارد و بر اساس اطلاق كلام بايد گفت هر كس داراى اين صفات و حالات باشد مىتواند مقام تربيت سالكان راه خدا را به دست گيرد و از اسرار الهيّه به تشنگان وادى معرفت و سوختگان و دلباختگان عالم لقاء و فناء ذات احديت بياموزد همانطور كه در طريقهء آية اللَّه الكبرى آخوند ملا حسين قلى همدانى رحمة اللَّه عليه و شاگردان عارف و مبرّز وى كه هر يك چون ستارهء درخشانى در آسمان توحيد و معرفت تجلى نمودند مشهود است .
و ثانيا حضرت در اين جملات مىفرمايد كه خداوند به وسيلهء آنها حجتها و آيات روشن خود را حفظ مىكند تا آنكه آن اسرار الهيه را در نظائر خودشان به وديعت بنهند و در دلهاى اشباه خود تخم معرفت را بكارند . معلوم است كه براى شخص امام عليه السّلام شبيه و نظيرى نيست چون مقام او كه امامت است از همهء افراد عالىتر و راقىتر است .
پس مراد از حجت مشهور يا خائف مغمور همان اولياى خدا هستند كه به مقام مخلَّصين رسيده و براى آنها اشباه و نظائرى متصور است .
و از جمله ادلهء لزوم متابعت سالك از راهنماى بصير و خبير در صراط معرفت گفتار حضرت سجّاد عليه السّلام است كه در « كشف الغمّة » مسطور است :
هلك من ليس له حكيم يرشده .
و نيز عبارت حضرت سيد الشهداء ابا عبد اللَّه الحسين عليه السّلام ضمن خطبه اى كه در منى ايراد نمودند و بعضى آن را از امير المؤمنين عليه السّلام دانستهاند چنان كه در « تحف العقول » آمده است :
و أنتم اعظم النّاس مصيبة لما علبتم عليه من منازل العلماء لو كنتم تشعرون ( تعنون - خ ل ) ذلك بأنّ مجارى الأمور و الأحكام على أيدي العلماء بالله الامناء على حلاله و حرامه .
و معلوم است كه مجارى امور باطنيّه و اسرار ربّانيّه منحصر در عالم ربانى است كه بر آبشخور شريعت وارد و از مصدر احكام مطلع و بر دقائق و اسرار نفوس آگاه و عالم است . و نيز آنچه را كه در « بحار الانوار » ج 1 ص 93 از كتاب « بصاير » به دو سند با مختصر اختلافى در لفظ مرفوعا از حضرت صادق عليه السّلام آورده است كه :
أبى اللَّه ان يجرى الأشياء إلا بالاسباب ، فجعل لكلّ شيء سببا ، و جعل لكلّ سبب شرحا ، و جعل لكلّ شرح علما ، و جعل لكلّ علم بابا ناطقا ، عرفه من عرفه و جهله من جهله ، ذلك رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم و نحن ،
نيز شاهد و دليل بر مدّعى است زيرا تعليل بر رجوع به هر مقصودى از سبب مختص به وصول به آن مقصود نمودهاند و معلوم است كه در امراض روحانى بايد به متخصصّ و طبيب روحانى مراجعه نمود .
و از همهء اينها صريحتر كلام امير المؤمنين عليه السّلام در « نهج البلاغة » خطبهء 220 است كه در آثار و صفات اين علماى ربانى كه زمام امور تربيت را به دست دارند مطالبى عجيب بيان مىفرمايد :
و ما برح للَّه عزّت آلاؤه في البرهة بعد البرهة و في ازمان الفترات عباد ناجاهم في فكرهم و كلَّمهم في ذات عقولهم فاستصبحوا بنور يقظة فى الأبصار و الأسماع و الأفئدة .
يذكَّرون بأيّام اللَّه و يخوّفون مقامه بمنزلة الأدلَّة في الفلوات ، من أخذ القصد حمدوا إليه طريقه و بشّروه بالنّجاة ، و من أخذ يمينا و شمالا ذمّوا إليه الطَّريق و حذّروه من الهلكة .
و كانوا كذلك مصابيح تلك الظَّلمات و ادلَّة تلك الشّبهات . و إن للذّكر لأهلا أخذوه من الدّنيا بدلا فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه يقطعون به أيّام الحياة و يهتفون بالزّواجر عن محارم اللَّه في أسماع الغافلين و يأمرون بالقسط و يأتمرون به و ينهون عن المنكر و يتناهون عنه فكانّما قطعوا الدّنيا إلى الآخرة و هم فيها فشاهدوا ما وراء ذلك فكانّما اطَّلعوا عيوب أهل البرزخ في طول الاقامة فيه و حقّقت القيامة عليهم عداتها فكشفوا غطاء ذلك لأهل الدّنيا حتّى كأنّهم يرون مالا يرى النّاس و يسمعون ما لا يسمعون . . .
تا آنكه مىفرمايد :
يعجّون إلى ربّهم في مقاوم ندم و اعتراف لرأيت أعلام هدى و مصابيح دجى قد حفّت بهم الملائكة و تنزّلت عليهم السّكينة و فتحت لهم ابواب السّماء و أعدّت لهم مقاعد الكرامات في مقام اطَّلع اللَّه عليهم فيه فرضى سعيهم و حمد مقامهم - الى آخر الخطبة .
مسلَّما چنين افرادى مىتوانند رشتهء تربيت سالك راه خدا را به دست گيرند چون طبق اين كلام ، اينان افرادى هستند كه در گوشهاى غافلان به طرق مختلفه براى انزجار آنان از ارتكاب محرّمات الهيّه ندا در دهند و به عدل و داد امر نمايند در حالى كه خود در اوّل وهله بدان عمل نمودهاند ، و از منكر بازدارند در حالى كه خود در اوّل وهله از آن گريختهاند .
گوئى از احوال پنهانيها و غيبهاى اهل برزخ در طول اقامت در آن اطلاع دارند و قيامت آنها بر پا شده و خصوصيّات و معدّاتش بر آنها مكشوف شده است ، پس پردهء اين مطالب حقّه را براى مردم دنيا بردارند . گوئى كه آنها مىبينند چيزهائى را كه مردم نمىبينند ، و مىشنوند چيزهائى را كه مردم نمىشنوند .
فرشتگان سماوى از هر طرف به آنها احاطه نموده و مقام سكينهء الهى بر آنها فرود آمده و درهاى آسمان بر آنها گشوده شده است و براى آنها محافل و مجالس كرامات در مقامى كه جز خداى تعالى احدى بر آن اطلاع ندارد مهيّا شده است . خداوند سعى آنها را مشكور و مقام آنان را محمود قرار داده است .
طىّ اين مرحله بى همرهى خضر مكن * ظلماتست بترس از خطر گمراهى