تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
پس چون آدم تمام زنده گشت خداى عزّ و جلّ ملايكتان را فرمود كه مر آدم را سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه باز استيد ، چنان كه خداى گفت :
ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ
« 1 » چه بود ترا كه نبودى با سجده‌كنان . گفت :
لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
« 2 » . گفت : من سجده نكنم آن كس را كتو از گل آفريدى و مرا از آتش ، و آتش بهتر از گل . ابليس بدين سخن حجّت آورد بر خويشتن ، از بهر آنك اگر آفريننده خداى است وى بهتر داند كه از دو كدام فاضلتر است . پس خداى عزّ و جلّ گفت :
فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ .
« « 3 » » بيرون رو از صورت فرشتگان كه تو بلعنت كرده‌اى و رانده ، و لعنت من بر تو است تا روز باز پسين . پس ابليس گفت :
فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ .
« 4 » گفت ، يا ربّ زندگانى ده مرا تا آن روز كه همه خلق را برانگيزى از گور . خداى عزّ و جلّ دانست كوى همى چه گويد . گفت :
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ . إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ .
« 5 » ابليس خواست كه حاجت خواهد از خداى عزّ و جلّ كه وى را زندگانى دهد تا آن روز كه خلق را از گور برانگيزد آن گاه مرگ نبود و ثواب و عقاب نبود ، و مرگ مرده بود و مرگ را چون همه بميرند وى را بر مثال ميشى سپيد بيارند و بميرانند . و ابليس چنان خواست تا مرگ برخيزد ، چون مرگ بمرد ثواب و عقاب نبود كه اين جهان فانى است و آن جهان باقى . خداى عزّ و جلّ از انديشهء ابليس آگاه بود . گفت ابليس را :
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ . إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ .
« 6 »
هامش
( 1 ) - الحجر ، 32 ( 2 ، 3 ) - الحجر ، 34 ( 4 ) - الحجر ، 36 ( 5 ) - الحجر ، 38 - 38 ( 6 ) - ص ، 73 - 72