پس هر چه در مخلوقات است در خالق نبوده ، وآنچه در أو امكان
دارد در خالق أو امتناع دارد ، حركت وسكون در خدا جريان ندارد ،
وچگونه براي أو اين أمور تصور شود در صورتي كه أو خود آنها را به جريان
انداخت وبه سوى أو بازگشت مىكند ، واگر چنين باشد ذاتش در حال تحول
ودگرگونى است وكنه أو تجزى يابد ، وتركيب مانع از أزلي بودن أو است ،
ومعناى خالقيت در أو تصور نمىشود ، اگر براي أو نهايتى باشد ، الزاما آغازى
نيز دارد ، واگر براي أو تماميتى تصور شود الزاما نقصان نيز براي أو وجود
دارد .
وچگونه شايسته ازليت باشد كسى كه از تحول ودگرگونى مبرى
نباشد ، وچگونه مىتواند أشياء را ايجاد كند كسى كه خود منعى از ايجاد
شدن ندارد ، وهر گاه چنين باشد نشانه هاى مصنوعيت در أو يافت شود ،
واين امر بجاى آن كه دليلي بر خالقيت أو باشد دليل است بر موجود بودنش .
بنابر اين در مقام گفتار دليلي بر خالقيت أو نبوده ، وپاسخى براي
سؤالات وارده در اين زمينه نخواهد بود ، ودر معنا وحقيقتش بزرگى
نباشد ، وآشكار شدنش در ميان خلق ظلمي نخواهد بود ، مگر آن كه ازليت
مانع است از اين كه دو تا بودن براي أو تصور شود ، وآنكه ابتدائي برايش
نيست ابتداء كرده شود ، معبودى جز خداوند بزرگ نيست .
ودروغ گفتند آنان كه براي خداوند شريك قائل شدند ، وگمراه
گشتند واز حق دور شدند وزيان كردند زيان آشكارى ، ودرود خدا بر
محمد وخاندان پاكش باد .
صحيفة الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص٣٢٥