مأمون بدنبال يافتن تكيه گاه
در اينجا موضع گروههاى مختلف در برابر مأمون را مورد بررسى قرار
مىدهيم ، تا ببينيم أو در ميان كداميك از آنها ممكن بود تكيه گاهى براي خويش
پيدا كند ، تا به هنگام خطرات ومبارزه طلبيهائى كه انتظارشان مىرفت به
مقابله برخيزد .
1 - موضع علويان در برابر مأمون :
اين گروه خود داراى افرادى بودند كه به مراتب سزاوارتر از عباسيان
براي تصدى خلافت بودند ، از اينرو طبيعي بود كه به خلافت آنان تن در
نمىدادند ، ضمن آن كه أو به دودمانى تعلق داشت كه قلوب خاندان على ( عليه السلام )
نسبت به آنان چركين بود ، چه آنان از دست ايشان بيش از دست بنى أمية زجر
وآزار كشيده بودند . ( 1 )
براي مأمون همين لكه ننگ كافى بود كه فرزند هارون بشمار مىآمد ،
كسى كه درخت نبوت را از شاخ وبرگ برهنه كرد ونهال امامت را از ريشه
بر افكند .
هامش
1 - در تاريخ آمده است كه هارون به يكى از واليان وفرمانداران خود بنام " حميد بن قحطبه " دستور داد كه
در يك شب 60 نفر از اشخاص محترم وبىگناه ، كه به زندان انداخته بودند را سر بريد وبه چاه افكند . ( عيون أخبار
الرضا ( عليه السلام ) 1 : 108 )
همين شخص با اين كه يحيى پسر عبد الله أفطح ( نوه امام كاظم ( عليه السلام ) ) را أمان داده بود كه مزاحمتى برايش
فرآهم نمىآورد ، دستور داد مرتبا روزى صد تازيانه به أو زدند وبالآخرة از گرسنگى أو را كشتند وبدنش را زير
پايه ساختمان قرار دادند .