تو قدم به چشم من نه ، بنشين كنار جويى
همه هست آرزويم كه ببينم از تورويى * چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى
به كسى جمال خود را ننموده أي وبينم * همه جا به هر زبانى بود از تو گفتگويى
غم ورنج ودرد ومحنت ، همه مستعد قتلم * تو ببر سر از تن من ، ببر از ميانه گويى
به ره تو بس كه نالم ، ز غم تو بس كه جويم * شده أم ز ناله نالى ، شده أم زمويه مويى
همه خوش دل اين كه مطرب ، بزند به تار چنگى * من از اين خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى
چه شود كه راه يابد ، سوى آب تشنه كامى * چه شود كه كأم جويد ، ز لب تو كأم جويى
شود اين كه از ترحم ، دمى از سحاب رحمت * من خشك لب هم آخر ، ز تو تر كنم گلويى
بشكست اگر دل من به فداى چشم مستت * سرخم مى سلامت ، شكند اگر سبويى
همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا * تو قدم به چشم من نه ، بنشين كنار جويى
" رضواني شيرازي "
صحيفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المقدسة
ص٣٦١