گفتم فراق تا كي گفتا كه تا تو هستى
گفتم كه روى خوبت ، از من چرا نهان است ؟ * گفتا تو خود حجابى ، ورنة رخم عيان است
گفتم كه از كه پرسم ، جانا نشان كويت ؟ * گفتانشان چه پرسى ؟ آن كوى بي نشان است !
گفتم مرا غم تو ، خوش تر ز شادمانى * گفتا كه در ره ما ، غم نيز شادمان است !
گفتم كه سوخت جانم ، از آتش نهانم * گفت آنكه سوخت أو را ، كي نادى فغان است
گفتم فراق تا كي ؟ گفتا كه تا تو هستى * گفتم نفس همين است ؟ گفتا سخن همان است
گفتم كه حاجتي هست ، گفتا بخواه از ما * گفتم غمم بيفزا گفتا كه رايگان است
گفتم ز ( فيض ) بپذير اين نيم جان كه دارد * گفتا نگاه دارش ، غم خانه تو جان است
" فيض كاشاني "
صحيفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 360
مساهمون: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المقدسة
ص٣٦٠