معبودا ! چه بسيار طاعتي كه بنا كردم ، وحالتي كه بنيان نهادم ،
وعدالتت اعتمادم بر آنها را ويران نمود ، بلكه فضلت عذرم را در مورد آنها
پذيرفت ، بارالها مى دانى واگر چه طاعتت بطور استمرار از من انجام
نگرفته اما محبت تو در من مستمر است ، خدايا چگونه تصميم بگيرم در
حالي كه تو غالبي ، وچگونه تصميم نگيرم در حالي كه تو دستور دهنده اى .
بارالها ! تفكر آثار باعث دورى ديدار مى گردد ، بنابراين مرا با خود به
خدمتي وأدار كه مرا به تو پيوند دهد ، چگونه بر تو استدلال شود به آنچه
در وجودش به تو نيازمند است ، آيا براي غير تو ظهورى است كه براي تو
نيست ، تا آن آشكار كننده تو باشد ، كي غائب بودى تا نياز به دليل براي
اثبات تو داشته باشيم ، وكي دور بوده اى تا آثار ما را به تو برساند ، كور باد
چشمى كه تو را بر خود مراقب نبيند ، وزيانكار باد معامله بنده اى كه
بهره اى از دوستيت ندارد .
معبودا ! دستور به رجوع به آثار دادى ، پس مرا با جامه نور
ورهنمائى با بصيرت به خود باز گردان ، تا از آنها بسويت باز گردم همانطور كه
در آن وارد شدم ، يعنى از نظر به آنها ( استقلالا ) مصون بوده ، واز اعتماد بر
صحيفة الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص٢١٥