أو شايسته تر هستى ، به خاطر آن غيضى كه در دل دارى وفريبى كه از چشهمايت پيداست ، هيهات أو گمراهان را ياور انتخاب نمى كرد ( 1 ) .
وگمان تو كه اگر در صفين بودى از نيرومندى قيس ومهارت ثقيف
از همه سزاوارتر بودى ، مادرت به عزايت بنشيند آيا اين أمور با ناتوانيت
در ميدانهاى نبرد وفرارت در زمانهاى سخت تحقق مى پذيرد ، سوگند به
خدا اگر أمير المؤمنين پرچم شجاعان را به تو مى سپرد ، مى ديدى كه
سختيها أو را از پاى در نياورده ، وفريادهاى هول انگيز مى كشيدى .
واما دليرى قيس ، تو را چه كار به قيس ، تو بندهء فرارى هستى كه
علومى را آموختى ، واز اينرو ثقيف ناميده شدى ، وبدين وسيله به حيله
خود را از قبيلهء ثقيف برشمردى ، تو از مردان آن قبيله نيستى ، وتو به
تعمير وسايل صيد وداخل شدن در آغل گوسفندان داناترى از جنگ
نمودن واما مهارت چه مهارتى نزد بردگان وبندگان مى باشد .
خواستى با أمير المؤمنين ملاقاة كنى ، وأو آن چنان كه تو أو را
شناختى : شير بيشه وسمى كشنده بود ، قهرمانان در هنگام نبرد در
برابرش قدرت ايستادگى نداشتند ، تا چه رسد كه گرگها أو را قصد كنند ،
وسوسك ( مرد سياه چهره ) از عقب سر أو را طلب نمايد .
هامش
1 - بعد از مرگ عثمان مغيره نزد امام آمد وگفت : نصيحتى به تو دارم اگر مى خواهى كارهات سامان
يابد طلحه را بر كوفه وزبير را بر بصره ومعاوية را بر بصره ومعاوية را بر شام بگمار ، وبعد از آنكه خلافتت سامان يافت با آنان
هر گونه كه خواهى عمل كن ، كه امام فرمود : ( من از گمراهان ياور انتخاب نمى كنم ) ج 3 ص 371 ( حاشية اصابه ) .