ونيرنگت به طلحه ، در زماني كه به أو مكر زده وأو را به قتل رساندى ( 1 ) ،
زشت باد چهره ات كه چقدر كريه وناپسند است .
مروان سر به زير انداخت ومغيره مبهوت ايستاد ، امام عليه السلام رو به
مغيره كرد وفرمود :
اى كور قبيلهء ثقيف ، تو را چه به قريش كه نسبت به تو افتخار كنم ،
واي بر تو آيا مرا نمى شناسى ، من پسر بهترين زنان وسرور زنان هستم ،
پيامبر ما را به علم الهى تغذيه كرده ، وتأويل قرآن ومشكلات احكام را
آموخته أيم ، عزت برتر وافتخار وبرترى از ماست .
وتو از گروهى هستى كه در جاهليت نسبى نداشته ودر اسلام
بهره اى ندارند ، بندهء فرارى را چه شده كه با شيران برخورد كرده ومزاحم
قهرمانان گردد ودم از افتخار زند ، ما سروران ، وما مدافعان برتر هستيم ،
از پيمانمان حمايت كرده وعيب وننگ را از خود دور مى كنيم ، ومن پسر
زنان پاك هستم .
تو اشاره كردى - بر أساس گمانت - به وصى برترين پيامبران ، وأو به
ناتوانيت داناتر وبه ضعفت آگاه تر بود ، وتو براي رد كردن خودت نسبت به
هامش
1 - ابن أثير در أسد الغابة گويد كه سبب قتل طلحه آن بود كه مروان به سوى طلحه - كه در ميدان
جنگ ايستاده بود - تيرى پرتاب كرد ، اگر آن را مى بستن پاهايش ورم مى كرد واگر باز مى گذارند خون
جارى مى شد ، مروان گفت : أو را رها كنيد آن تيرى بود كه خداوند فرستاد ، وطلحه از آن تير مرد ، ورو به
سوى أبان بن عثمان كرد وگفت : بعضي از قاتلان پدرت را كشتم .