وأين أمت شنيد كه پيامبر به پدرم مى فرمود : أو نسبت به من به
منزله هارون به موسى است ، جز آنكه بعد از من پيامبرى نمى آيد .
وپيامبر خدا را ديدند ، در حاليكه أو را در غدير خم به امامت
منصوب كرد ، وگفتارش را شنيدند كه براي أو به ولايت سخن گفت ، آنگاه
امر فرمود كه شاهدين به غائبين اين خبر را برسانند ، پيامبر از ترس قومش
( از شهر خارج شد و ) به سوى غار رفت ، آنگاه كه تصميم گرفتند به أو مكر
وحيله بزنند ، وأين در حالي بود كه آنان را به راه حق مى خواند ولى
يارانى نداشت كه از أو دفاع كنند ، واگر يارانى داشت با آنان مى جنگيد .
وپدرم نيز دست از جنگ برداشت واصحابش را سوگند داد واز
آنان يارى خواست ، ولى كسى أو را يارى نكرد ، وبه فريادش نرسيدند ،
واگر يارانى داشت دست از جنگ نمى كشيد ، وخداوند أو را در گشايشى
قرار داد ، همچنانكه پيامبر در گشايش بود .
ومردم مرا خوار كردند ، ودر اين حال أي پسر حرب با تو بيعت
كردم ، واگر يارانى داشتم كه مرا از تو رهائى مى دادند با تو بيعت
نمى كردم ، وخداوند هارون را در زمانيكه مردم أو را ناتوان كرد وبه
دشمنى اش پرداختند در حال گشايش قرار داد .
صحيفة الحسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص١٨٧