تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
جمله‌هاى پىدرپى گذشته است زيرا علت انكار كفر و تعجب از آن . علم خود آنان به اين مطلب است گويا كه گفته است در حالى كه خودتان به اين احوال آگاهيد و مىدانيد . مرگ عدم زندگى از موجودى است كه صلاحيت زنده بودن داشته باشد ؛ حيات نسبت به هر چيزى بر حسب آن چيز معنى مخصوصى پيدا مىكند . مثلا : حيات زمين ، بيرون آوردن گياه از خاك و حيات گياه ، برگ و دانه و ميوه آوردن ، و حيات حيوان ، دميدن روح است كه موجب احساس و حركت باشد و حيات انسان به دميدن روحى است كه عيسى دل را ، در رحم مريم نفس ، منعقد كند ، و بدون اين نه مفهوم علم بر انسان صادق است نه مفهوم حيات . به امير المؤمنين ( ع ) منسوب است كه فرمود : « مردمان مرده‌اند و اهل علم زنده‌اند . » اگر خطاب به مؤمنان باشد ؛ مقصود از مرگ چيزى است كه شامل حالات حيات ما قبل انسانى است كه عنصرى بوده سپس غذا و بعد نطفه و علقه و مضغه و جنين گرديده ؛ سپس به صورت انسان ظاهرى در آمده است . اگر خطاب به كفار باشد ؛ مراد از مرگ ، حالاتى است كه قبل از حيات حيوانى مىباشد . حمل اموات ( مردگان ) بر مخاطب‌ها ، با وجودى كه مرگ ذاتا صفت ماده است به جهت اتّحادى است كه بين مادّه و صورت وجود دارد ، چه اگر مادّه و صورت به طور « لا به شرط » اخذ شوند ؛ جنس و فصل مىباشند . كه در اين صورت محمول قرار مىگيرند ، علاوه بر آن صورت انسانى در مقام عالىاش غير از ماده است و در مقام پائين با آن متحد است . به نحوى كه گمان كرده‌اند كه انسان در واقع بدن است و روح چيزى است كه در بدن روان مىباشد ، مانند جريان