بذر ايمان در دل كاشته مىشود و مؤمن با كمك آن ايمان خاصّ به ريسمان محكم چنگ مىزند ؛ كه رشتهايست از جانب مردم و اين ، علاوه بر چنگ زدن به رشتهء تكوينى مىباشد كه رشتهاى است از طرف خدا و «
عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
» يعنى مؤمنان اعمال قلبى را اضافه بر اعمال قالبى كه بر آنان لازم است به جاى آورند .
«
ثُمَّ اتَّقَوْا
» ( و سپس تقوى پيشه كنند ) به مراتب تقوا كه آن بعد از ايمان و قبل از تقوا از نسبت دادن صفات به غير خدا است .
« آمنوا » يعنى ايمان شهودى ؛ يعنى ، يقين پيدا كردند به عين اليقين كه همهء افعال خداى تعالى بر مظاهر لطف و قهر حقّ جارى مىشود .
در آيهء مباركه پس از ذكر «
ثُمَّ اتَّقَوْا
» ديگر جملهء «
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
» را نياورد ؛ زيرا همانطور كه ذكر شد اين تقوى پاك كردن خود از كلّيّه زشتيها و خوددارى از نسبت دادن افعال به غير خدا است ؛ در اين مرحله ، متّقى هيچ فعلى را از خود نمىبيند تا اعمال را به خود نسبت دهد . امّا هنوز نسبت صفات به ذات امكانى و خود ذات امكانى در نظرشان باقى است امّا بعد از اين تقوى ، دوباره «
ثُمَّ اتَّقَوْا
» فرموده ؛ تقواى بالاترى را بيان نموده است . اين تقوى خوددارى از نسبت دادن صفات به غير خداى تعالى و عدم توجّه به ذات امكانى در جنب ذات حق تعالى است . تا جايى كه ، حتى از ديدن ذوات خودشان و از ديدن پرهيزكارى و تقواى خودشان نيز تقوى و پرهيز دارند .
و از تقوى و پرهيز از توجّه به تقوى به فناء الفناء تعبير مىشود . در اين صورت از آنها فعلى و صفتى و ذاتى باقى نمىماند ، از اين رو ، ديگر ايمان و عملى هم براى آنها باقى نخواهد ماند . چون بعد از اين تقوى ، ديگر ايمان و عمل هم مندكّ و فانى شده است ؛ لذا ، خداوند تبارك و تعالى ديگر از ايمان و عمل ذكرى نكرد ، و فرمود : « احسنوا » تا اشاره به