ضعف و تقدّم و تأخّر متفاوت هستند . بر حسب كثرت تعيّنات ناشى از تنزّلات وجود متكثّر مىباشند و تعيّنات « 1 » در تحقّق يافتن تابع حقيقت وجوداند و آفرينش آنها وابسته به آفرينش آن حقيقت و تاثيرپذيرى تعيّنات از هر علّتى نتيجهء تاثيرپذيرى حقيقت وجود از علتهاست كه آنها به خودى خود حكمى ندارند ، زيرا از لحاظ ماهيّت جز خود چيزى نيستند ، نه معدوماند و نه موجود و نه به چيزى از لوازم و وابستههاى موجود يا معدوم موصوف مىباشند . نيروهاى ادراكى حيوانى از جهت اينكه به تعيّنات بسيارى مقيّد است ؛ جز موجودات دربند تعيّنات را از لحاظ مقيّد بودنشان درك نخواهند كرد ؛ لذا ، چنين توهّم مىشود كه تعيّنات اصالت در تحقّق دارند و ذاتا مورد جعل و آفرينش واقع مىشوند و موضوع احكام قرار مىگيرند و اينكه وجود امرى است اعتبارى و حقيقت و عليّت و معلوليّتى در وجود نيست .
و بدان كه مرتبهاى از حقيقت وجود ، غيب مطلق مىباشد كه نه
هامش
( 1 ) تعيّنات : هر موجودى داراى تشخّص و تعيّن است ، نحوهء خاص وجود هر چيزى را ، تشخّص آن چيز گويند كه آن تشخّص مربوط به مرتبهء وجودى آن است . و امّا تعيّن ، نحوه وجودش در هويت آن است . بنا به قول ملّا صدرا : تشخّص با تعيّن فرق دارد زيرا تشخّص امرى غير نسبى ولى تعيّن نسبى است مثلا وقتى مىگوئيم موجودات ، خاصّه خارجى آنها از نظر وجود خاص خارجى و چگونگى آن از موجودات ديگر مشخصند كه ذاتى آنهاست .
امّا تعيّن ، گاه عين ذات است ؛ مانند تعيّن واجب الوجود كه ذاتا از ممكنات ممتاز است به وجوب و گاه تعيّن زائد بر ذات است كه شامل صفات عرضى يا عدمى باشد .
در حالت اوّل مثل اينكه بگوئيم حسين ( ع ) شجاع است . يزيد ستمگر است ؛ در حالت عدمى بگوئيم حسين ( ع ) عالم است ، يزيد جاهل است .
وقتى گفته مىشود : يا من دل على ذاته بذاته تشخّص حق است و وقتى مىگوئيم هو الحى القيوم ، تعيّن اوست و نمىشود گفت عالم تشخّص يا تعيّن حقّ است ، مىشود گفت عالم تعيّن فعل حقّ است ( مأخوذ از اسفار و فرهنگ مصطلحات فلسفى )