كميل بن زياد كه از بزرگان و نيكان شيعه و از دوستان آن حضرت بود همراه او روان شد در راه بدر خانه ى مردى رسيد كه در آن وقت شب قرآن ميخواند و گفته ى خداى تعالى را كه در قرآنست ميخواند :
« * ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّه قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الأَلْبابِ ) * » ( 1 ) با آوازى غمگين و دلنشين كميل بن زياد در باطن او را ستايش كرد و نيكو شمرد ، حال آن مرد كميل را بشگفت آورد امّا بدون اينكه چيزى بگويد .
حضرت امام على عليه السّلام متوجه كميل شد و فرمود : اى كميل بشگفت نياورد ترا صداى دلنشين اين مرد همانا اين مرد اهل آتش است و به زودى بعد از اين ترا از حال او خبر خواهم داد . كميل متحير و سرگردان شد از اينكه على عليه السّلام از باطن او آگاه شد و گواهى داد كه آن مرد اهل آتش خواهد بود با وجود اينكه سرگرم عبادت بود و درين حالت خوب ( كه راز و نياز بود ) قرار گرفته بود آن هم در اين وقت از شب .
كميل خاموش گرديد ، امّا در حالت شگفت و انديشه و فكر درين امر . زمانى طولانى و دراز از داستان گذشت تا اينكه حال خوارج نهروان برگشت به عاقبت كارشان و با امير المؤمنين جنگيدند و آن جماعت حافظ قرآن بودند به همان طورى كه بر پيامبر نازل شده بود
هامش
( 1 ) زمر آيهء 12 آيا كسى كه او عبادتكننده است در دلهاى شب در حالت سجود و قيام است و از روز رستاخيز ميترسد و اميد بخشش از خدا دارد ، بگو آيا يكسانند دانايان و نادانان همانا پند ميگيرند صاحبان خرد و عقل .