بر طرف كرد .
سپس گفتند به حق پيامبرت خداوند پاداش نيكى ترا دهد اى ابا الحسن در مقام و مرتبه ات ، بعد مردم پراكنده شدند گويا حاضرين نشنيدند از آنچه كه فهماند گروهى را كه در پيش آنان بودند چيزى و همانا فراموش كردند آنچه را كه ياد آورى نمود به آن و ستايش سزاوار پرورش دهنده جهانيانست .
سلمان گفت چون آن گروه از مسجد بيرون شدند و مردم پراكنده گرديدند و اراده ى كوچ كردن نمودند مردم مسلمان آمدند و گرد على جمع شدند و برايش دعا كردند اجازه ورود خواستند حضرت به طرف آنان بيرون شد پس نشستند .
سپس جاثليق گفت اى وصى محمّد و پدر فرزندان محمّد ، امتى را نديديم كه تباه شود مانند تباه شدن گذشتگان از بنى اسرائيل از قوم موسى كه هارون را واگذاشتند و رو آوردند بفرمان سامرى .
و همانا پيدا كرديم براى هر پيامبرى كه خدا او را برانگيخت دشمنانى كه شيطانهاى انسى و جنى بود كه دين آن پيامبر را فاسد ميكردند و امتش را تباه مىنمودند و وصى او را مانع مىشدند و ادعاى جانشينى بعد از پيامبر را ميكردند و همانا خداوند بما نماياند آنچه را كه براستگويان وعده كرده از شناسائى بنابودى اين گروه و روشن كرده راه تو و ايشان را و ما را بينا كرد از آنچه كه آنان را كور كرده از آن ، ما دوستان تو و بر دين و طاعت توايم اگر دوست دارى بما فرمان بده با تو قيام ميكنيم و در برابر دشمنانت ترا يارى نمائيم بهر كجا كه دستور دهى ميرويم ، ما بردبارى ترا در برابر آنچه كه نسبت به تو انجام
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٠٤