تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
تا اينكه كار منتهى بشعرت شد سپس همسرت باقيمانده ى غذاى شب را با كاسه اى پر از شراب آورد تو غذا را خوردى و پوزت را در ميان كاسه شراب روز روشن بردى و براى همسرت اين شعر را خواندى :
ذرينى اصطبح يا ام بكر فان الموت نقب عن هشام يقول لنا ابن كبشة سوف نحيى و كيف حياة اشلاء و هام و لكن باطل قد قال هذا و انك من زخاريف الكلام الاهل مبلغ الرحمن عنى بانى تارك شهر الصيام و تارك كل ما اوحى الينا محمّد من اساطير الكلام فقل لله يمنعنى شرابى و قل لله يمنعنى طعامى و لكن الحكيم راى حميرا فالجمها فتاهت في اللجام
1 - بگذار اى مادر بكر شب را بامداد كنم زيرا كه مرگ سوراخى از شكستگى است . 2 - پسر كبشه بما ميگويد رستاخيزى هست چگونه اجرام پراكنده زنده ميشوند . 3 - ولى هر كس اين حرف را گفته باطل است و اين سخن از كلمات فريبنده است . 4 - آگاه باش آيا كسى از طرف من به خدا مىرساند كه همانا من روزه ى ماه رمضان را خوردم . 5 - واگذاردم آنچه را كه بسوى ما وحى آورد محمّد از سخنان افسانه . 6 - بگو اگر خدا ميتواند مرا از خوردن شراب باز دارد و نگذارد