تا اينكه كار منتهى بشعرت شد سپس همسرت باقيمانده ى غذاى شب را با كاسه اى پر از شراب آورد تو غذا را خوردى و پوزت را در ميان كاسه شراب روز روشن بردى و براى همسرت اين شعر را خواندى :
ذرينى اصطبح يا ام بكر
فان الموت نقب عن هشام
يقول لنا ابن كبشة سوف نحيى
و كيف حياة اشلاء و هام
و لكن باطل قد قال هذا
و انك من زخاريف الكلام
الاهل مبلغ الرحمن عنى
بانى تارك شهر الصيام
و تارك كل ما اوحى الينا
محمّد من اساطير الكلام
فقل لله يمنعنى شرابى
و قل لله يمنعنى طعامى
و لكن الحكيم راى حميرا
فالجمها فتاهت في اللجام
1 - بگذار اى مادر بكر شب را بامداد كنم زيرا كه مرگ سوراخى از شكستگى است .
2 - پسر كبشه بما ميگويد رستاخيزى هست چگونه اجرام پراكنده زنده ميشوند .
3 - ولى هر كس اين حرف را گفته باطل است و اين سخن از كلمات فريبنده است .
4 - آگاه باش آيا كسى از طرف من به خدا مىرساند كه همانا من روزه ى ماه رمضان را خوردم .
5 - واگذاردم آنچه را كه بسوى ما وحى آورد محمّد از سخنان افسانه .
6 - بگو اگر خدا ميتواند مرا از خوردن شراب باز دارد و نگذارد