فلما بلغت النجم عزا و رفعة
فصارت رقاب الخلق لى رقا
رمانى الردى رميا فأخمد جمرتى
فها انا ذا في حفرتى مفردا ملقى
فأفسدت دنيائى و دينى جهالة
فمن ذا الذي منى بمصرعه اشقى
1 - از سراى دنيا توشه بر گير زيرا كه باقى نمىمانى و خوشىهايش چون كه زياد شد بگير ولى واگذار لغزش را .
2 - و از روزگار ايمن مباش همانا من خويش را ايمن دانستم كه نه حق مرا مراعات كرد و نه دوستى براى من باقى گذارد .
3 - بزرگان پادشاهان را كشته كسى را باقى نگذارده و مهلت و فرصت نداده بنا بر گمان آفريدگان را .
4 - و خالى كرده است دار الملك را از بلندپايگان و دور افكنده آنان را و آبرويشان را برده .
5 - چون ستارهء اقبال من باوج عزت رسيد و تمام مردم را بندهء خالص من قرار داد .
6 - دور افكنده مرا و چراغ مرا خاموش كرد اكنون در گودالى تنها افتادهام .
7 - نادانى دين و دنيا مرا فاسد كرد پس از من بدبختتر كيست در دنيا .
و گروهى از بزرگان گفتهاند اى انسان خويشتن را بزرگ مشمار زيرا كسى كه آفريده شدهء از خاك و به خاك برميگردد بزرگ