بنشيند بعد به او گويند چطور دنيا را واگذاشتى سپس بگويد خدايا بعزت و جلالت سوگند من از دنيا خبرى ندارم از آن روزى كه مرا آفريدى از تو بيمناك و ترسان بودم .
خدا ميفرمايد راست ميگوئى بنده ى من بدن تو در دنيا بود و روح تو با من ، تو پيش نظر من در نهان و آشكارا بودى بخواه هر چه ميخواهى از من تا به تو عنايت كنم اين بهشت من است كه براى تو مباح است و در جوار رحمت من قرار گير .
پس روح عرض كند كه خدايا خودت را به من شناساندى بشناسائى تو از آفريدگانت بىنياز شدم بعزت و جلالت سوگند اگر خوشنودى تو درين باشد كه پاره پاره شوم و هفتاد مرتبه كشته شوم سخت ترين كشتنى كه مردم كشته ميشوند به آن حالت ، رضا و خوشنودى تو براى من دوستتر است .
بار الها چگونه من خودپسندى كنم و حال اينكه اگر تو مرا اكرام نكنى ذليل و پست باشم و شكست خوردهام اگر مرا يارى نكنى ناتوانم اگر توانائى به من ندهى ، مردهام اگر تو مرا زنده نكنى به ياد خودت و اگر پرده پوشى تو نبود مسلم رسوا ميشدم همان مرتبه ى اول كه نافرمانى و معصيت ترا كردم بار الها چطور من رضاى ترا نجويم و حال اينكه تو مرا خردمند كردى تا اينكه ترا شناختم و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت شناختم سپس خداى عز و جل فرمايد بعزت و جلالم سوگند هيچ گاه بين خودم با تو حجاب و مانع قرار نميدهم .
يا احمد ميدانى چه زندگى گواراتر و چه زنده بودنى بادوامتر
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٤٧١