و روايت شده كه خليل بن احمد بفرزندش گفت اى پسرك بياموز ادب را زيرا كه ادب ترا نيرومند مىكند در كوچكى ترا با استقامت و در بزرگى ترا قوى پنجه و مرد افكن مىكند و روايت شده كه بچه هفت ساله اى در برابر حجاج بن يوسف ايستاد و گفت اى امير بدان كه پدرم مرد و من در شكم مادرم بودم مادرم نيز مرد و من كودكى شير خوار بودم مردم كفالت امر مرا كردند براى من ملكى ماند كه تامين زندگى من را كند مردى از نمايندگان تو آن را گرفته و غصب نموده كه او نه از خدا ميترسد و نه از قدرت تو بيم و هراسى دارد بر تو واجب است كه ستمگر را از من دور كنى و حق مرا به من برگردانى تا پاداش كارت را روز رستاخيز دريابى در آن روزى كه خدا ميفرمايد : « * ( يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَبَيْنَه أَمَداً بَعِيداً ) * » روزى كه هر نفسى حاضر مىبيند كردار نيكى را كه انجام داده و هر چه را كه از بديها انجام داده دوست دارد بين آن كردهء زشت و او فاصله طولانى باشد .
حجاج را خوش آمد فرمانداد ملكش را به او برگردانند و اديبان را از خانه اش دور كرد و گفت ادب همانست كه خدا عنايت فرمايد بهر كس كه بخواهد و بر خردمندانست كه با استادش از طريق ادب درآيد .
و از عبد الله بن حسن بن على عليهما السّلام روايت شده از پدرش از جدش كه گفت از حقوقى كه استاد بر شاگرد دارد يكى اين است كه شاگرد
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٨٩