و فرج مىآيد و زنى خدمت حضرت صادق عليه السّلام آمد و عرضكرد اى پسر رسول خدا پسرم بسفرى رفته مسافرت او طولانى شده خيلى مشتاق ديدار اويم خدا را براى من بخوان حضرت فرمود بر تو باد به صبر كردن زن برگشت و چند روزى شكيبائى را پيشه كرد بعد از آن خدمت حضرت آمد و عرضكرد نيامدن پسرم طولانى شد حضرت فرمود : به تو نگفتم كه صبر كن عرضكرد اى پسر رسول خدا چقدر بايد صبر كنم به خدا سوگند كه ديگر صبر من تمام شده .
حضرت فرمود به خانه ات برگرد پسرت از سفر آمده زن به خانه برگشت ديد پسرش از سفر برگشته زن به خدمت حضرت آمد و عرض كرد بعد از رسول خدا بشما وحى نازل مىشود فرمود نه ولى رسول خدا فرموده هر گاه صبر تمام شد فرج ميرسد چون تو گفتى صبرم تمام شده فهميدم كه خدا غم ترا بر طرف كرده است بآمدن پسرت . دعا آشكار كردن بنده است تهى دست و احتياجش را بسوى خداى تعالى با منتها درجه ى پستى و كوچكى و فروتنى و هر گاه بنده چنين شد حق بندگى را بجا آورده و خواسته ى خدا هم بر استجابت به همان اندازه كه صلاح بنده و اقتضاى عدل و حكمت خداست بر آن تعلق گيرد زيرا كه جود و بخشش خدا از مرز حكمتش تجاوز نميكند .
همانا خدا منع فيض از بنده به جهت بخل يا نبودن نميكند بلكه منع بواسطه ى مصلحتى است كه بنده نميداند و اقتضاى حكمت خدا بر آن منع است نه بر سؤال بنده در آنچه كه ميل آن بنده است و به همين جهت فرموده است خداى تعالى : * ( لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 360
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٦٠