تشاغلت عنّا أبا الطّيّب * به غير شهىّ و لا طيّب
بأنتن من هدهد ميّت * اصيب فكفّن فى جورب
يعنى : اى ابو طيّب از ما روى برتافتى و به كسى پرداختى كه ناخواستنى و ناخوش و بدبوى بود - بدبوىتر از شانه به سر مرده كه بگيرندش و در جورابى بپيچند .
نجدة الخارجىّ .
جاحظ گفته : انگيزهء شيوع دلاورى و مردانگى همهء اصناف خوارج و پيشگامى آنها در اين خوى همانا ديندارى آنهاست ، زيرا كه ديدهايم كه بردهها و كنيزان و حتى زنان آنها همان گونه مىجنگند كه مردانشان ، و خوارج سيستانى و يمانى و نجرانى و جزرى و تاهرتى « 1 » كه از سرزمينهاى عجم است ، همگى در جنگاورى و استوارى و نيرومندى و سختگيرى همساناند و آنچه گفتيم كه اين خوى دلاورى و مردانگى آنها از تعصب دينى آنها نشأت مىگيرد همين است كه اين مردمان كه برشمرديم - با وجود ناهمسانى نژاد و شهرشان در اين خوى همساناند .
نجوم الشّيب .
ابن الرومى گفته :
ربّ ليل تراه كالدّهر طولا * قد تناهى فليس فيه مزيد
ذى نجوم كأنّهنّ نجوم الشّي * ب ليست تغور لابل تزيد
يعنى : بسا شبها كه به درازى روزگار مىبينى امّا سرانجام به سر مىآيد و دنبالهاى ندارد و بسا شبهايى كه چون ستارگان روزگار پيرى كه فرو نمىروند و ناپديد نمىشوند بلكه بر سفيدى آنها افزوده مىگردد .
نحل السكّر .
از ابو الفتح بستى شنيدم كه مىگفت : جوانمرد ، چون زنبور عسل است . اگر كسى براى آن ، شكر بريزد ، شهد و عسل بر مىدارد و آن گاه اين بيتها را براى
هامش
( 1 ) - تاهرت . نام دو شهر است مقابل هم در اقصاى مغرب يكى را تاهرت قديم خوانند و ديگرى را تاهرت جديد ( معجم البلدان . م . )