تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
و به جنگ مسيلمه برود و او چنان كرد ، و همراه با بزرگانى از انصار و مهاجرين به سوى مسيلمه روان شد . مسيلمه با سواران و پيادگان خويش به رو در رويى خالد شتافت . و چون در روز جنگ يمامه ، تنور رزم برتافته شد و شدت پيكار به اوج خود رسيد . خالد و مسلمانان خود را به درون آوردگاه رسانيدند و شمشيرها بركشيدند و خداوند مسيلمه را به سلاح « وحشىّ » و شمشير خالد هلاك گردانيد ، مسلمانان يمامه را گشودند و به بركت ابو بكر و مبارك نفسى وى بهرهء جنگى كلانى بدست آوردند .

كراع الأرنب .

چيز اندك و خوار ، و كوچك و بىمقدار را به پاچهء خرگوش مانند كنند . شاعرى در نكوهش حارثة بن بدر غدانى گفته :
زعمت غدانة أنّ فيهم سيّدا * ضخما يواريه جناح الجندب
يرويه ما يروى الذّباب و ينتشى * سكرا و يشبعه كراع الأرنب
يعنى : مردم غدانه چنين مىپنداشتند كه مردى بزرگ و و الا در ميان آنهاست [ حال آن كه او مردى است ] كه ملخ كوچك او را در زير بال خود پنهان مىكند او را مقدار آبى كه پشه‌اى را سيراب كند - سيراب مىكند و به مستى وامىدارد . و پاچهء خرگوش او را سير مىكند . جاحظ گفته : از آن روى شاعر پاچهء خرگوش آورده ، كه دست خرگوش بسيار كوتاه باشد و راز اين كه با چنان سرعتى از بلنديها بالا رود كه سگان نمىتوانندش گرفت ، همان است . گويند تنها گونه‌اى سگ كوتاه دست مىتواند به او برسد ، و اين كوتاهى دست ، در سگ امتياز اوست .

كرباس هراة

- قشمش هراة .

كرب الدّواء .

المكتفى خليفه ، وزير خود - عباس بن حسين - را اندوه نفس گير مىناميد و چون وى در روزگار المقتدر كشته شد ، دربارهء وى گفتند :
قد ارحنا من بلاء * و مضى كرب الدّواء