جاحظ از زبان جعفر بن سعد گفته كه : و سركشى در هر چيزى - حتى در خس و خاشاك درون سبو - هست چنان كه چون آب سبو را خواهى بنوشى ، آن خس در دهان تو آيد و چون خواهى كه از دهانهء سبو بريزى تا بيرون افتد ، در نمىآيد .
قراطيس مصر .
كاغذ مصرى . يكى از شاعران گفته :
حملت اليك عروس الثّناء * على هودج ماله من بعير
على هودج من قراطيس مصر * يلين على الطّىّ لين الحرير
يعنى : روى كجاوهء بىشتر ، عروس ستايش خود را به سوى تو آوردم بر كجاوهاى از كاغذ مصرى كه نرمتر از حرير پيچيده و در نور ديده مىشود .
قرن الكركدنّ .
كرگدن جانورى است كه تنها در هند يافت مىشود ، از او شگفتيها نقل كنند . گويند يك شاخ بر پيشانى دارد پهن و به درازى يك ذراع ، بدان مثل زنند و مرد بىغيرت را به او مانند كنند . ابن الرومىّ گفته :
كان للكركدنّ قرن فأضحى * و هو الآن عند قرنك مدرى
من يكن قرنه كقرنك هذا * فليكن بابه كإيوان كسرى
يعنى : كرگدن شاخى داشت كه اينك در برابر شاخ تو ، شانهاى گشته .
كسى كه شاخش چون شاخ تو باشد ، او را دروازهاى چون ايوان كسرى بايد .
قرط مارية « 1 »
عرب در امثال خود گويد : « خذه و لو بقرط مارية » يعنى : آن را بستان به هر قيمتى هر چند به بهاى گوشوارهء ماريه . و اين ماريه دختر ظالم بن وهب بن الحارث بن معاوية الكندى است . پسر وى حارث اعرج بود ، حسّان در اين بيت او را خواسته :
أولاد جفنة حول قبر أبيهم * قبر ابن مارية الكريم المفضل
هامش
( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : « قرطى » است و درستتر مىنمايد . ماريه صاحب دو گوشوارهء گرانبها بود . گويند بهاى اين گوشوارهها دويست دينار بود و يا گوهرى بود كه چهل هزار دينار قيمت داشت و يا دو مرواريد كه هر كدام به اندازهء تخم كبوترى بود . ( منتهى الارب ) ( م . )