تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
باشد در اين موقع گويند : أشهر من فارس الأبلق ، من الفرس الأبلق . و سركردهء لشكرى بود كه هر گاه مىخواست در ميدان كارزار نامور و شناخته گردد بر اسب ابلق مىنشست و جامهء نگارين مىپوشيد .

فاكهة الشّتاء .

به آتش ميوهء زمستانى گويند . و شاعر گفته :
النّار فاكهة الشّتاء فمن يرد * أكل الفواكه شاتيا فليصطل
يعنى : ميوهء زمستان آتش است ، پس هر كه خواهد كه در زمستان ميوه بخورد بايد با آتش گرم شود .

فالج أبان بن عثمان

- فالج ابن ابى دؤاد .

فالج ابن أبى دواد .

احمد بن ابى دواد الإيادى قاضى قضات معتصم و واثق بود . او در شرف و بزرگوارى به پايهء والايى رسيده بود و همواره كوشش مىكرد كه آزادگان را در بند ارادت خويش كشد و آماج ستايش شاعران قرار گيرد . چون به او چشم زخم رسيد و فلج گرديد در بيمارى و گزند بزرگان مثل و نمونه قرار گرفت ، و به فلج او مثل زدند همان گونه كه به لقوه و كجى صورت معاويه مثل مىزدند و فلج شدن ابان بن عثمان و بويناكى دهان عبد الملك بن مروان و پيسى انس بن مالك ، و جذام ابى قلابه ، و كورى حسّان ، و كرى ابن سيرين . و مردم مدينه چون مىخواستند كسى را نفرين كنند مىگفتند : خداوند او را به فلج ابّان گرفتار كند . روزى ابو هفّان مردى را ديد كه غلام زيبايى را مىزد ، گفت :
الا يا ضاربا قمر العباد * قصدت الحسن ويحك بالفساد
اتضرب مثله بالسّوط عشرا * ضربت بفالج ابن أبى دواد
يعنى : اى كه ماهرويى را چنين مىزنى ، واى بر تو كه با بدى و نابكارى به نكويى و زيبايى تاخته‌اى خدا تو را به فلج ابن ابى دواد گرفتار كند كه به چنين نكورويى ده شلاق مىزنى ! نيز در كتاب امير - خداوند همواره به يارى خود او را توانا گرداند - كه به نام « نزهة اللواحظ من كلام الجاحظ »