طلق الجموح .
به جوانى گويند كه در عشر تجويى و بىشرمى زيادهروى كند و او را به اسب سركشى مانند كنند كه چون به تاختن آغازد ، چيزى جلو او را نتواند گرفت . ابو نواس گفته :
جريت مع الصّبا طلق الجموح * و هان علىّ مأثور القبيح
يعنى : در روزگار كودكى - همچون اسب سركش - مىتاختم و آثار كارهاى زشت در چشم من آسان مىنمود .
طمع اشعب .
اشعب از مردم مدينه بود ، او را داستانهاى شگفتآورى هست ، و سخنانى به او اسناد مىدهند و نيز او خود از ديگران سخنانى نقل مىكند ، از جمله روايت كند كه : سالم بن عبد اللّه بن عمر ( رض ) با ما سخن مىگفت - و او با سخنان خود دربارهء خدا ، مرا خشمگين مىساخت - و چون به او مىگفتند چنين سخنانى مگو ، مىگفت خداوند مدافع لازم ندارد . و عائشه دختر عثمان او را با ابن ابى الزّناد ، تكفّل كرده بود . روزى سالم بن عبد الله به او گفت :
آزمندى تو تا كجاست ؟ گفت تا بدانجا كه هر گاه ديدم دو تن در پشت جنازهاى آهسته سخن مىگويند پنداشتم كه آن مرده چيزى براى من وصيّت كرده ، و هر گاه به همسايگى ما زنى عروس مىآوردند زود خانهام را جارو مىكردم شايد كه عروس اشتباها به خانهء من درآيد . و نيز گفتهاند روزى بر مردى گذر كرد كه طبقى درست مىكرد ، گفت دوست دارم كه به اندازهء يك طوق بزرگتر كنى ، مرد گفت چرا ؟ گفت : تا مقدار بيشترى بگيرد ، شايد كه روزى درون آن چيزى به من هديه فرستند .
و داستانهاى شگفتآور او در آزمندى چندان است كه به شماره نمىآيد .
شاعرى دربارهء دروغگويى مسيلمه و آزمندى اشعب چنين گفته :
و تقول لى قولا اظنّك صادقا * فاجئ من طمع اليك و اذهب
فاذا اجتمعت انا و انت بمجلس * قالوا مسيلمة و هذا اشعب